سیانور

سیانور

هم مهم مهم

برای مشاهده بزرگترین سایت خفن و ...... به آدرس زیر مراجعه کنید.


http://gapp.darkbb.com/


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/26ساعت 18:35  توسط سیانور  | 

اخراجی های 3

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/17ساعت 16:17  توسط سیانور  | 

ما از انگلیس هستیم و به انگلیس بازمی گردیم !

ست روزگار میان این همه گل آمد و علف سبزی چید و رفت ((خیال نکنید آنهایی که مردند شهیدند و نزد خدا روزی می خورند بلکه آن ها تلف شدگان قدرت اند )) سوره مخملیون آیه 22 با نهایت تاسف وتاثر چهلمین روز درگذشت ناگهانی جوان ناکام مرحوم منفور منکوب مغفول جناح اصلاحات را در اثر برخورد با آرای مردم را به تمام دوستان و دشمنان قسم خورده تسلیت عرض مینماییم . به همین مناسبت مراسم ختمی در سفارت انگلستان برگزار میشود .حضور سبزتان تسلی بخش بازماندگان خواهد بود . ضمنا وسیله ایاب ذهاب (شامل خودرو های ،تویوتا ، بنز ،پرادو ، مزدا ........) و پذیرایی برای استقبال از میهمانان مهیا می باشد . از طرف خانواده ها ی عزادار: هاشمی ، خاتمی ، موسوی ، کروبی ، حجاریان ، کرباسچی و دیگر دوستان و آشنایان

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/17ساعت 16:15  توسط سیانور  | 

تقلب در کنکور سراسری(آخر خنده)

وي همچنين از الان متن نامه اي را به سازمان سنجش آماده انتشار كرده است كه بدين شرح است:

سازمان شريف سنجش
انا لله و انا اليه راجعون
همانطور كه پيش بيني مي شد در كنكور تقلب شد. پس زود كنكور را  از اول برگزار كنيد.
اصلا مگر مي شود من مجاز نشوم؟!
ضمنا از كليه كساني كه كنكور داده اند خواهش مي‌شود بريزند خيابانها.
والسلام
×××

رئيس سازمان اطلاعات آماري آمريكا نيز ديروز در اظهارات  مداخله جويانه اي از اين داوطلب کنکور دفاع كرده و از دولت ايران خواست تا صداي معترضين كنكور را بشنود.

اوباما نيز گفت: ما به دقت همه چيز را مي بينيم.
 
×××

بيانيه شماره 107 داوطلب

مردم شريف ايران

تسليت

ما تا آخرين قطره خون  و آخرين قطره جوهر خودكار تا ابطال كنكور در كنار مردم خواهيم ماند و از صحنه كنار نخواهيم رفت و از هواداران ميليوني خود مي خواهيم همچنان با كارهاي ذيل در صحنه باشند.

1-     شبها سوت بزنند
2-     صبح ها صبحانه بخورند
3-     سينما بروند
4-     استخر بروند
5-     ......

والسلام

همچنين تعدادي از بازيگران و اهالي هنر نيز از ايشان حمايت كردند:

1-      مظفرالدوله ايلخان منش
2-     محمدرضا صمدپور اصل
3-     ....
       .
       .
606 -  ملك الملوك اصغر نژاد
 
 
 
يک «طغلب گصطرده» ديگر

در پي سخنان احمدي نژاد درباره مدارک دانشگاهي همسر مير حسين موسوي، زهرا رهنورد تصميم گرفت که در کنکور امسال شرکت کند.

به همين خاطر همسر هاشمي رفسنجاني طي يک نامه سرگشاده به مسئول سازمان سنجش اعلام کرد "در صورتي که زهرا رهنورد در کنکور امسال قبول نشود تقلب گسترده اي در کنکور صورت گرفته است"

به دنبال اين ماجرا مير حسين موسوي قبل از شروع آزمون، قبولي همسر خود در کنکور را اعلام کرد.

موسوي براي جلوگيري از تقلب در کنکور کميته صيانت از سوالات را با همکاري دوستانش ايجاد کرد.

خبرنگار ما که درخواست کرد نامش فاش نشود اعلام کرد: افرادي بصورت کاملا ناشناس قبل از باز شدن درهاي کنکور بين داوطلبان کنکور ، مداد هايي را پخش مي کنند که بعد از گذشت چند ساعت رنگ آنها از روي کاغذ پاک مي شود!

زهرا رهنورد هنگام آزمون وقتي فهميد که سوالات مشکل است و شانس قبولي در کنکور را ندارد ، به مراقب که يکي از خبره ترين افراد در شناسايي افراد متقلب در کنکور است گفت: اين سوالات چيز هست چيز ديگه!!

بعد از آزمون مير حسين موسوي که فهميد همسرش در آزمون قبول نميشود طي بيانيه اي شديد لحن از تمام داوطلبين که جمعيتي حدود 13 هزار نفر ميشدند خواست تا به خيابان ها بريزند.همچنين با بيان اينکه در کنکور امسال تقلب گسترده اي صورت گرفته است خواستار کنکوري ديگر و با شرايطي بهتر شد.

سازمان سنجش از زهرا رهنورد درخواست کرد براي پي گيري اين مشکلات برگه ي او را دوباره بررسي کنند و حتي اگر لازم شد برگه هاي 10 درصد داوطلبان را نيز دوباره بررسي کنند!!

زهرا رهنورد که فهميد از اين ماجرا بيشتر ضرر خواهد کرد در جلسه اي که براي باز خواني اوراق داير شده بود حضور نيافت و براي دريافت مطالبات خود از راه هاي غير قانوني مدارک دانشگاهي بسيار معتبري !! دريافت کرد.()


نمره ي منو پس بگير

اين پست هيچ ربطي به انتخابات و حواشي آن نداشته و برقراري هر ارتباطي ناشي از ذهن سياست زده ي خود خواننده است و به من هيچ ارتباطي ندارد! نمرات پايان ترم زبان تخصصي اعلام شد. از 15 شدم 11 !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(تا بي نهايت!)
*من اصلا اين امتحاناتو قبول ندارم! نتيجه کاملا غير قابل باوره و کلا امتحانات از نظر من باطله. حتما تقلب شده.

*چرا اينقدر زود نتايجو اعلام کردن؟ تو هيچ امتحان پايان ترمي سابقه نداشته فرداي امتحان نمره ها اعلام بشه. يه جاي کار ميلنگه....حتما تقلب شده.
*
سر جلسه برگه سفيد کم اومد! من خودم برگه سفيد ميخواستم و بهم ندادن. اصلا از کجا معلوم تو برگه هاي سفيد خودشون چيزي ننوشته باشن؟ حتما تقلب شده. اونم نه يه ذره دو ذره...خيلي زياد! در حدي که کلا امتحانات باطله.
*
اينجور که معلومه!!! نمرات از قبل آماده بوده و اين نمراتي که اعلام شده ربطي به امتحاني که ما داديم نداره. حتما تقلب شده.
*
همه ميدونن من چقدر مشهد رو دوست دارم. اصلا من دختر خاله ي مشهدم! استاد بزرگوار هم که مشهديه! پس چه طور نمره ي من از امتحان اين استاد اينقدر کم شده؟ حتما تقلب شده.
*
برآورد ما اين بود که نمره ي من 4 برابر شيما ميشه. ولي در کمال ناباوري ميبينيم که نمره ي شيما خيلي از من بيشتر شده! پس حتما تقلب شده.
*
چرا شيما که هيچ نسبتي با مشهد نداره اينقدر نمرش از من بالاتره؟ حتما تقلب شده.
*
شيما قبل از اينکه امتحان بديم هي ميگفت من 20 ميشم! کچلم کرد! اصلا شيما از کجا ميدونست 20 ميشه؟ حتما تقلب شده.
*
در ضمن بچه ها خودشون سر جلسه شاهد بودن که من چقدر خوب امتحان دادم و قطعا ساکت نميشينن و از نمره ي من صيانت ميکنن. چرا که همه معتقدن: حتما تقلب شده.

يه سوال! کسي که بارها گفته اساسا نظام رو قبول نداره، چرا ديشب تو خوابگاه، بلند تر از کسايي که به موسوي راي دادن الله اکبر ميگفته؟
 
+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/17ساعت 16:12  توسط سیانور  | 

حتما در کنکور امسال تقلب شده!!!

مزمان با اعلام رئیس سازمان سنجش کشورمبنی بر اعلام نتایج کنکورتا چندروز آینده عده ای از هم وطنان عزیزدرسراسرکشور(تجریش،قیطریه،ونک) پیشاپیش اول شدن خودرا جشن گرفتند.

به همین مناسبت خبرنگار روزنامه اعتمادخیلی ، خودرا به جمع این عزیزان رسانده تا مثل همیشه رسالت ذاتی خود را درجهت آزادی بیان وترویج اخلاق نمایان سازد!!

مصاحبه:

خبرنگار: لطفا پس از سلام نام ، رتبه ، ودلیل پیروزی خودرا بگوئید و آیادرکنکورتقلب نشده؟

نفراول: باسلام من شهرام هستم رتبه اول دررشته فلسفه و دلیلی برای پیروزی ندارم ، به نظرمن هم حتما تقلب شده و ضمنا قراره شب با بچه ها بریم فرحزاد!

خبرنگار: لطفا شما نام ، رتبه ، دلیل پیروزی رابگوئید و آیا در کنکورتقلب نشده؟

نفربعدی: من ترانه 15 سال دارم عضوجنبش دختران فیروزه ای تونستم در رشته کنکورنفر اول بشم وازفائزه خانم میخوام که مانتوهای بعدی کمی تنگ تر و کوتاه تر باشه ودلیل پیروزی ام هم اینه که من بچه تجریشم و چون تجریش بالای شهره پس من حتما اولم!

خبرنگار: لطفا نام ، رتبه ، دلیل پیروزی رابگوئید وآیا درکنکورتقلب نشده؟

نفربعدتر: به نام آزادی من بهرام هستم داداش شهرام و نفراول ادبیات ، من با طلاش و متالعه ی زیاد والگوبرداری از مهندس تونستم اول شم، به نظرمن هم حتما طغلب شده که به چنددلیل مهم اشاره میکنم:

اولا: مراقبان جلسه همگی ازسازمان سنجش بودن و کارت شناسائی داشتن!

دوما: درزمان برگزاری امتحان نمیزاشتن به برگه ی کناری نگاه کنیم!

سوما: دراوج خفقان و نقض حقوق بشر محل امتحان دختران از پسران جدا بود!

پس حتما طغلب شده و ضمنا ادب مرد به زه دولت اوست!

خبرنگار: نام ، رتبه ، دلیل پیروزی رابگوئید وآیا درکنکور تقلب نشده؟

نفر آخر: خاک برسرت من نن جون مهدی ام ، رتبه اول دکترای مهندسی حقوق هسته ای ، دلیل پیروزی ام هم اینه که مهدی از امام دست خط داره که از هرکی بخواد پول بگیره پس من اول هستم ، وحتما درکنکور تقلب شده چون مهدی از بین 4 نفر پنجم شده ، راستی ایشون شقد وقت دارن ، من شقد وقت دارم؟!!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/17ساعت 16:10  توسط سیانور  | 

اعلام تحریم های جدید توسط ستادمیرحسین موسوی 2!!!

ا


1- ازاین پس تمام خانواده ها روزانه 3 بار ملزم به پخش کارتون شرک (قهرمان سبز) برای فرزندان خود بوده به طوری که میبایست تا 3 سال آینده ، شرک به عنوان یک قهرمان ملی و حتی جهانی دربین ایرانیان شناخته شودو ضمنا آموزش و پرورش نیز ملزم به گنجاندن درس ماجراهای شرک دردروس کلیه مقاطع تحصیلی میباشد.

2-تمامی صاحبان مراکزفرهنگی (کلوب ها) ملزم به جمع آوری و امحای کلیه نسخه های فیلم کلاه قرمزی میباشند.

3- مجید مجیدی درجهت دفاع از ارزش های ستاد آقای موسوی ملزم به ساخت فیلمی مستند بانام سبزی که زرد شد بوده وبه ایشان توصیه میشود از بازیگرانی چون: حمیدفرخ نزاد، بهاره رهنما ووو استفاده نمایند فقط اینبار درست گریمشون کنند تا دوباره لو نره.

4- ازتمامی مردم درخواست میشود تا هرچه سریعتردر جبهه سیاسی آقای موسوی ثبت نام بعمل آورند ، لازم به ذکر است تاکنون حدود 130 میلیون نفر از هم وطنان در این جبهه ثبت نام نموده اند.

5- به اطلاع هم وطنان عزیز میرساند هم زمان با گرم تر شدن هوا ، جنبش دختران فیروزه ای (بامدیریت فائزه خانم) اقدام به توزیع انواع لباس متناسب با وضعیت آب و هوا (ازقبیل : تاب ، شلوارک ووو) مینماید ، دوستان عزیز برای اطلاع دقیق میتوانند ازطریق روزنامه اعتماد ملی ویا شبکه بی بی سی فارسی از شرایط واگذاری اطلاع یابند.

6- از کلیه هم وطنان عزیز خواهشمندیم به منظور رفع نیازهای مالی ستاد کمک های نقدی خودرا به شماره حساب 332244 (شماره حساب مهدی کروبی) واریز نموده و یا کمکهای مالی خود را ازطریق پست به آدرس: تهران ، زندان اوین ارسال نمایند ضمنا حتما در پشت پاکت درج شود که برسد به دست آقای شهرام جزایری .

بازهم ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/17ساعت 16:4  توسط سیانور  | 

تمام نشده است؛ موسوي بايد ادعايش را ثابت کند

اولی: حتماً باید بچه یکی از کله‌گنده‌ها کشته می‌شد تا مسوولان برن ببینن تو بازداشتگاه‌ها چه خبره؟

دومی: درسته. خون اون خدا بیامرز از خون بقیه کشته شده‌های این حوادث تلخ رنگین‌تر نبود و موضوع باید تا انتها بررسی بشه و خلافکارها مجازات بشن ولی خدا از باعث‌و‌بانی‌ ابن آشوبها نگذره

اولی: بله واقعاً. بخصوص اونهایی که تقلب رو طراحی کردند، اونهایی که آراء رو مهندسی کردن و اونهایی که جلوی این کودتا رو نگرفتن

دومی: تو از کجا مطمئنی که در انتخابات تقلب شده؟!

اولی: این سوال مسخره رو بگذار کنار. یعنی تو هنوز هم درباره تقلب شک داری...؟

دومی: اولاً خودت می‌دونی که من به احمدی‌نژاد رای ندادم و تعصبی روی نامزد خاصی ندارم ثانیاً خیلی هم درباره دلایل مدعیان تقلب گسترده در انتخابات مطالعه کردم. جواب‌های وزارت کشور و شورای نگهبان را هم خواندم ولی توجیه و قانع نشدم که تقلب گسترده‌ای صورت گرفته. حالا تو چه دلیلی داری که تقلب شده؟

اولی: برو بابا دلت خوشه. قضیه اظهرمن‌الشمسه. خیابونها رو نمی‌دیدی؟ تظاهرات 25 خرداد رو ندیدی؟ موج سبز رو ندیدی یا اینکه واقعاً کور رنگی گرفتی؟

دومی: اینکه که می‌گی دلیل این نیست که 40 میلیون رایی که به صندوق‌ها ریخته شده نام موسوی درش اکثریت داشته و تقلب شده

اولی: تقلب چیه، کودتا شده. اگه کودتا نشده چرا اس‌ام‌اس‌ها رو شب انتخابات قطع کردن چرا خفقان ایجاد کردن چرا ...

دومی: اولا" اس‌ام‌اس‌ها رو شب انتخابات قطع کردن چون ستاد یکی نامزدها در روز منع تبلیغات داشت با ایجاد جنگ روانی، فضای سالم انتخابات رو به هم می‌ریخت. خوبه که هنوز تو گوشیم نگه داشتمشون بخونم؟ بیا: روسای ستادهای احمدی‌نژاد به ستاد موسوی پیوستند به همه مژده دهید یا اینو گوش کن: کروبی به نفع موسوی کناره‌گیری کرد به همه اطلاع رسانی کنید...

وقتی در روز منع تبلیغات که امکان پاسخگویی به شایعات نیست از پیامک اینطور سوءاستفاده می‌شه خوب نباید جلوش گرفته می‌شد؟ تازه؛ قطع اس‌ام‌اس دلیل تقلب گسترده در انتخاباته؟!

اولی: بله چون ناظران ستاد موسوی قرار بود با اس ام اس تقلبا رو به ستاد مرکزیش خبر بدن.

دومی: خوب وقتی پیامک قطع شد چرا با تلفن خبر ندادن؟ یا اصلا چرا این 40هزار ناظر موسوی پای صندوقها، مدارک تقلب را در ایامی که شورای نگهبان هی درخواست مدارک می کرد، ارائه نکردند؟ یه سوال. چرا موسوی که مدعی تقلب بود بجای اینکه اسناد و ادله اش رو ببره به ناظر قانونی انتخابات، هواداراشو به به خیابانها کشید؟

اولی: به کدوم ناظر؟ شورای نگهبانی که دبیرش در نماز جمعه از احمدی‌نژاد طرافداری کرده و 2 تا عضو ها شم معاون احمدی نژادن؟ بره از تقلب احمدی نژاد به الهام شکایت کنه یا خانم الهام؟!!

دومی: نمی خوام از این کار شورای نگهبان یا احمدی نژاد دفاع کنم ولی مگر موسوی قبل از ثبت نام در انتخابات نمی دونست که قانون انتخابات چیه و اعضای شورای نگهبان کیا هستن؟ اینکه تو میگی یعنی اینکه کسی وارد بازی بشه و بگه اگه من برنده نشم، داور یکطرفه قضاوت کرده!

اولی: این چرت و پرت ها چیه؟ مساله واضح‌تر از این حرفهاست. ضمنا الان دیگه بحث تقلب تموم شده و کار از این حرفها گذشته

دومی: نخیر اتفاقاً بحث تقلب تموم نشده. تو قرار بود دلیل بیاری که اکثریت مردم ایران، نه تهران به کس دیگری رای دادن و در یک تقلب گسترده نتیجه معکوس اعلام شده. این رو ثابت کن

اولی: خوب این که معلومه. اثبات کردن نداره همه می‌دونن. خودتم می‌دونی

دومی: نخیر نمی‌دونم. تو قرار بود دلیل بیاری

اولی: دلیل می‌خواهی؟ بگو ببینم اگه تقلب نشده چرا اطرافیان موسوی را دستگیر کردن؟ چرا بهش اجازه تجمع نمی‌دن؟ چرا مردم رو می‌زنن؟

دومی: تند نرو پیاده شو با هم بریم. یکجوری می‌گی انگار طرافداری موسوی، همه مردم هستند. درسته که بخشی از مردم در انتخابات طرافداری آقای موسوی بودن اما کی می‌گه مردم طرفدار موسوی‌اند؟ ضمناً کسایی که اتوبوس و سطل آشغال آتیش می‌زنن و به خودپردازهای بانکی صدمه می‌زنن حتماً مردم نیستند چون مردم از این کارها بیزارن

اولی: تظاهرات میلیونی 25 خرداد رو هم که لابد کور بودی؟ نکنه شبا هم کری و الله اکبرها و مرگ بر دیکتاتور ها رو نمی‌شنوی؟

دومی: نخیر کور و کر نیستم. تظاهرات خیابان آزادی خیلی هم پر جمعیت بود این قابل انکار نیست ولی یادت باشه که هم نظر سنجی‌های قبل از انتخابات نشون می‌داد و هم نتیجه انتخابات در تهران نشون داد که در پایتخت، موسوی رای بیشتری داره بنابر این کشوندن یه جمعیت بزرگ به خیابونا برای موسوی خیلی هم نباید سخت باشه. درباره الله اکبر شبانه هم تا اونجایی که من میبینم و میشنوم شبا هم در بین 100 تا خونه توی کوچه ما 2 ـ3 تا بچه و یکی دو تا مرد حدود ساعات ده و ربع شب الله و اکبر می‌گن شاید تو جمعیت محله‌ ما (یوسف‌آباد شمالی) 2 درصد هم نیستن. تو قرار بود برای اثبات تقلب در انتخابات مدرک بیاری

اولی: مدرک اونقدر زیاده که اصلاً خنده داره که مدرک می‌خواهی. این بحث‌ها تموم شدس...

دومی: نخیر تموم نشده نباید هم بشه. چون اگه نتونین اثبات کنین که تقلب شده،‌ همه این مصیبت‌ها و خونهای بعد از 22 خرداد می‌افته گردن نامزد شما که بی‌دلیل، ادعایی رو مطرح کرد و هیچوقت هم نتونست اثبات‌اش کند.

اولی: دلیل شو گفت در 9 تا بیانیه هم گفت ولی شما خفه‌اش کردید

دومی: ولی شورای نگهبان به تک‌تک شواهدی که ارایه کرده بود جواب داد به نظر من هم جوابش تقریباً منطقی بود

اولی: مشکل تو اینه که منطق نمی‌دونی چیه. شورای نگهبان که دو عضوش معاون رییس جمهور هستن می‌خواستی بیطرف باشد؟ می خواستی تقلب رو تایید کند؟

دومی: گفتم که، اینکه احمدی‌نژاد حقوقدانای شورای نگهبان مثل الهام و عزیزی رو برد توی دولت و بهشون پست داد کار خیلی خیلی غلطی کرد ولی این هم دلیل نمی‌شه که تقلب گسترده شده و نتیجه ای که اعلام شد با او چه که در صندوقها ریخته شد یکی نبوده

اولی: ببینم اصلاً تو چه دلیلی می‌خواهی تا واست بیارم؟ من که هر چه دلیل و شاهد و مدرک میارم تو که حرف خودتو می‌زنی

دومی: ببین آقا جون حدود 45 هزار صندوق در سراسر کشور وجود داشته سر هر صندوق هم اقلاً 10 نفر بودن که اغلب معلم بودن و همگی صورتجلسه شمارش آرا رو امضا کردن تو برای اثبات تقلب باید مدرکی بیاری که آرای اعلام شده وزارت کشور درباره تک‌تک صندوق‌ها با اونچه معلم‌ها شمردن و امضا کردن متفاوت بوده. درسته.

اولی: فرض که درسته. این که معلومه!

دومی: ببین: اگه تقلب گسترده شده باشه و به قول شما ها صحنه‌ آرایی و شعبده بازی و مهندسی آرا اتفاق افتاده باشه، این کار یا باید از پایین به بالا انجام شده باشه یا از بالا به پایین.

از پایین به بالا یعنی همه این 450 هزار تا معلم با هم دست به یکی کردن تا رای‌های موسوی رو بنام احمدی‌نژاد بخونن درسته؟

اولی: معلم ها و ناظرهای صندوق کارشونو درست انجام دادن. مشکل در وزارت کشور بوده که آرای شعبه‌ها رو با هم جمع می‌زده. شعبده بازی و مهندسی آرای اونجا انجام شده.

دومی: خیلی خوب پس تو می‌گی تقلب گسترده که ادعا شو داری از پایین به بالا نبوده، از بالا به پایین بوده

اولی: بله اینو همه می‌دونن که از عصر جمعه تا صبح شنبه مشغول جور کردن 24 میلیون رای به نفع احمدی نژاد بودن

دومی: باشد البته برای این حرفت سند نیاوردی ولی خوب فرض کنیم حرفت درست باشد یعنی توی وزارت کشور نشستن و 24 میلیون رای احمدی‌نژاد رو بین حدود هزار شهر و 45 هزار صندوق تقسیم کردن بله؟ تقلب اینطوری اتفاق افتاده؟

اولی: دقیقاً. این همون چیزیه که موسوی اسمشو گذاشت شعبده بازی و صحنه‌آرایی دیدی به حرفم رسیدی!

دومی: صبر کن. تو که چیزی را اثبات نکردی. من می‌گویم فرض کن این اتفاق که تو می‌گویی افتاده باشد. حالا بیا ببین که در انتخابات امسال برای اولین بار در 30 سال گذشته آمار تک‌تک صندوقها رو اعلام کردن. اگه تقلب گسترده اتفاق افتاده باشد و به قول تو از بالا به پایین بوده، یعنی آمار واقعی شمارش آرای صندوقها که معلم‌ها صورتجلسه و امضا کردن، یه چیز دیگه‌ای بوده و آماری که وزارت کشور اعلام کرده یه چیز دیگه‌ای. بله؟

اولی: همینطوره. آرای صحیح رو بردن یه جایی معدوم یا نمی‌دونم قایم کردن. اینکه وزارت کشور اعلام کرده جعلیه. دانشجو و محصولی توی اتاقشون درست کردن.

دومی: خیلی خوب اگه آما وزارت کشور جعلیه تو بمن بگو ببینم چرا یکی از این 450 هزار تا معلم که رای هارو شمردن و صورتجلسه صندوقهاشونو امضا کردن، نگفته آمار صندوق ما این نبود که وزارت کشور اعلام کرده؟

اولی: خود معلومه. برای اینکه از جونشون می‌ترسن!

دومی: یعنی 450 هزار تا معلم و مدیر مدرسه و معتمد محلی و روستایی در سراسر کشور همگی معتقدند که آماری که جمعه شب 22 خرداد صورتجلسه و امضا کردن با آماری که وزارت کشور اعلام کرده مغایرت دارد؟!!

اولی: ببین آقا جون. خودتم که می‌دونی بحث تقلب تموم شده. اصلاً بحث مون درباره کشته ها و بازداشتگاهها بود الکی ما رو وارد این بحث‌ها کردی.

دومی: خدا کسایی رو که جونشونو از دست دادن رحمت کنه و به خانوارهایی داغدارشون صبر بده و کسی رو هم که این آتیش رو به پا کرد و باعث و بانی این درگیری ها شد هر چه زود تر رسوا کنه

اولی: خیلی ببخشید ولی مثل اینکه ما بدهکار هم شدیم؟

دومی: جنابعالی که نه ولی آقای موسوی تا وقتی ادعای جنجال بر انگیزش را اثبات نکند، حداقل جواب یک سوال رو به افکار عمومی بدهکار است و آن اینکه بدون داشتن دلیل و مدرک، چرا نتیجه انتخابات را متقلبانه دانست و این آتش را روشن کرد.


+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/17ساعت 16:4  توسط سیانور  | 

عشق بازی یا انتقام؟!

                                عبورخسته ی این جمعه ها از ما

شبیه انتقامی آشنا از ما

چنین آموخت ایوب پیمبراین

نماد صبررادرابتدا ازما

تویاربهتری از ما نداری

درآورده پدراین ادعا ازما

حضورهفتگی درجمکران شد

نشان قدردانی شما ازما

سکوت و رو ندادن را به ماازتو

دعای دائم مهدی بیا از ما

فقط لب تر بکن (خ) منتظر باش

تمنای ظهورت از خدا ازما

ظهوری عاجل و پرخاطره ازتو

لثارات الحسین درکربلاازما

شعراز پلاک سر

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/17ساعت 16:3  توسط سیانور  | 

قصه ما ، هاشمي و آقازاده ها و جيرجيركها

حسین‌قدیانی: جیرجیرک‌ها حشرات عجیبی هستند؛ چند روز بیشتر عمر نمی‌کنند اما به اندازه یک موجود صدساله سروصدا دارند. در یک مزرعه برنج، رنج را برنج‌کاران می‌برند ولی جیرجیرک‌ها چنان با جیرجیر خود هیاهو می‌کنند که انگار، گنج دانه برنج با رنج ایشان حاصل شده است! آدمی را هم قصه همین است؛ آنکه در مزرعه انقلاب کار می‌کند و فريب علف هرز را نمی‌خورد، فروتن است اما برخي همواره خود را طلبکار انقلاب می‌دانند. یکی‌شان را من با همین چشمان خود دیدم كه دم از موسوی، خاتمی، کروبی و یک چندتایی نقطه‌چین ناقابل(!) می‌زد و شعار می‌داد: «هاشمی، هاشمی! سکوت کنی، خائنی» ... نه، راه دوری نرو. پسر یکی از همین حضرات بود. آقازاده باشی و بعد مدعی باشی که این انقلاب برای ما چه کرده، از آن حرف‌هاست. حرف‌ها با هم زدیم: از این همه پیامبر، گشته بود جرجیس را انتخاب کرده بود. پدرش مدعی خط امام است و مرجع تقلید خودش شیخ ساده‌لوح! من حالا اصلا کاری به اثرات لقمه شبهه‌ناک ندارم؛ هرچند از هیچ و پوچ، سر از ویلای فرمانیه دربیاوری بی‌تاثیر نیست! البته این را منکر شد. می‌گفت: پدر من هم مثل «هاشمی» از قبل انقلاب وضعش خوب بوده است. این ادعا را من دست‌کم از زبان 10، 20 آقازاده شنیده‌ام. اغلب دروغ می‌گویند. دیوار حاشا بلند است اما دیگر نه اینقدر! در ثانی «حضرت روح‌الله» به چه کسانی با خطاب و عتاب می فرمودند: «یادتان نرود که شما را همین مردم از حجره‌های تنگ و از نداری‌ها و از فقر و زندان به این مقام رسانده‌اند». امام راحل ما مظهر صداقت بود. دروغ نگویید. از کوخ وارد کاخ شده‌اید و حالا دروغ‌های شاخ‌دار می‌گویید. جرم این است که تا خرخره خورده باشی و بعد مدعی باشی که این انقلاب برای ما هیچ کاری نکرده است. گفتم که؛ جر زدن فقط خصلت جیرجیرک‌ها نیست. البته آقازاده قصه ما با کفش نماز نخواند، قبله را هم درست بلد بود. تازه «و لا الضالین» را هم از من و شما بهتر می‌کشید، اما... اما با «ولایت» که نباشی، خواه به نماز ایستاده باشی، خواه به شراب نشسته باشی. «شریعتی» راست می‌گفت. کوفیانی که «علی(ع)» را تنها رها کردند، چه فرقی می‌کرد در کعبه باشند یا در بتخانه... . اینجا ولی کوفه نیست، کوفه یک شهر بود ولی اینجا «مدینه عشق» است. ایران ما مجموعه‌ای است از مدائن ولایتمدار. شعار نمی‌دهم؛ در دیار ما هر جا که لازم بود، گل لاله شکوفه زد. اینجا کوفه نیست که آه ولی‌الله را با سینه چاه بتوان گره زد. ما حسرت این آه را بر دل مخالفان حزب‌الله خواهیم گذاشت. نشنیدید که وقتی هاشمی با حرف‌های خود، قند در دل غربي‌ها آب کرد، ملت غیرتی شد و ندا داد: «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند»... و آقای رفسنجانی این بار خطاب به مردم‌ و نه جرزن‌ها گفت: ان‌شاءالله موفق باشید! ماجراها داریم ما با این آقای هاشمی. بسیار دوستش داشتیم ولی اینک! اینک فاصله‌ها بین ما افتاده. مطلب «جناب موسوی! بسم‌الله» را یادتان هست؛ قرارمان این نبود ولی تو قرارمان را به‌هم زدی... وانگهی! اصلا بحث عشق و نفرت نیست. سینه ما پر از کینه دشمن است. در این سینه پر سکینه، زخمی هم از جانب دوست اگر رسد عیبی نیست. شیعه از این زخم‌ها زیاد خورده و از این زخم‌زبان‌ها زیاد شنیده اما آقای هاشمی! ماجرایمان را از همین شعار «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند» شروع کنیم؛ شما از این شعار هیچ خوشتان نمی‌آید. آن «موفق باشید»ی هم که نثار ما کردید، لطف شما بود. عزت زیاد! خوب یادم هست سال‌ها پیش، از همین جایگاه، به بهانه یک بحث تاریخی، گریزی هم به این شعار زدید و ضمن تجلیل از نقش کوفیان، فرمودید که این شعار، ایشان را خوش نمی‌آید. من نمی‌دانم کدام ساکن کوفه امروز هست که از شعار ما ناراحت شده باشد؟ و مگر مراد ما از «کوفه» در شعار «ما اهل کوفه نیستیم» کوفه امروز است؟ باورم هست کوفیان امروز هم وقتی بعد از خروج موقت نظامیان غربی از عراق، دست به جشن و پایکوبی زدند، ترجمان دیگر هلهله‌شان همین شعار بود اما دلمان برای کوفیان نسوزد، آنکه از این شعار، غمی به دل گرفت، شما بودید نه کوفیان. چرا؟ براستی چرا؟ ما آن زمان هنوز به شما اقتدا می‌کردیم و نمازمان فراديَْ نبود، ولی شما که ضمیر مرجع شعار ما نبودید، چرا؟ شما چرا؟ ما این شعار را می‌گفتیم که لرزه بر اندام دشمن بیفتد. ما این شعار را می‌گفتیم که بگوییم« خامنه‌ای، خمینی دیگر است». ما این شعار را سرمی‌دادیم که بگوییم دوران بعد از «محمد(ص)» دیگر تکرار نمی‌شود. ما این شعار را سر می‌دادیم که بگوییم دیگر «علی (ع)» خانه‌نشین نمی‌شود. کجای شعار ما تعرض به شما بود که شعارمان ناراحت‌تان کرد. می‌گویید بحث تاریخی، اصلا در این شعار، کوفه، نماد هیچ شهر و دیاری نیست که حالا بخواهد درگیر تفاسیر مورخان شود. ما مرادمان نه تاریخ بود، نه جغرافیا. کوفه در شعار ما نماد خوارج است. نماد ناجوانمردان. نماد آنان که نان نظام را خورده‌اند و مثل آن آقازاده محترم، سنگ دشمن را به سینه می‌زنند. حالا من از آيت الله مصباح یزدی و آیت‌الله یزدی حرفی نمی‌زنم که شما بگویید اینها با من زاویه دارند. من از کسی حرف می‌زنم که عکسش را در دست گرفته بودند؛ از شریعتی. خدا رحمت کند شریعتی را. می‌گفت، خوارج کسانی هستند که کلمات دشمن را تکرار می‌کنند به زیان دوست. جناب هاشمی! یادتان هست روزهایی را که بچه‌های حزب‌الله می‌گفتند: «خطبه هاشمی،‌نماز خامنه‌ای»؟! باورمان نمی‌شد خطبه ‌هاشمی بیشتر از دوست، به دل دشمن بنشیند. تو نیز قرارمان را به‌هم‌زدی! ما البته شما را برای انقلاب می‌خواستیم، نه برای خودمان و نه برای خودتان. اما شما در دولت سازندگی به کارگزارانی میدان دادید که شما را فقط برای خودشان می‌خواستند و همین جماعت به اسم توسعه و به بهانه سازندگی، چرخ زندگی اغلب مردم این مرز و بوم را فلج کرد. حوادث حاشیه شهرها که یادتان نرفته است. حادثه همین اسلامشهر تهران را در یاد دارید؟ جناب هاشمی! ما علاقه‌مند به شما بودیم، اما چه کسانی در دل ما بذر تردید نسبت به حضرتعالی را کاشتند؟ نگویید احمدی‌نژاد. ما بسی قبل‌تر از افشاگری‌های او نسبت به پاره‌ای از رفتارهای دوستان، بستگان و وابستگان شما مردد شده بودیم. قصه مال سال‌ها قبل بود. قبل‌تر از آنکه به پادشاه یکی از این کشورهای همسایه، وعده داده شود دولت احمدی‌نژاد 6‌ماه بیشتر دوام نمی‌آورد! داستان ما دست بر قضا از لابه‌لای خاطرات خود شما تیره و تار شد. آنجا که مردان شهید من در «بیت‌المقدس» و «کربلای پنج» و «خیبر» و «بدر»، آسمانی شدند و این را به شما «محسن رضایی» خبر داد و شما چند خط بعد، فرزندان خود را روانه «جواهر ده»، این منطقه خوش آب و هوای نزدیک رامسر کردید. اینکه دیگر تهمت احمدی‌نژاد به شما نیست. بخشی از خاطرات خود شماست... و قصه ما و شما سر دراز و پر رمز و رازی دارد. جناب هاشمی! گفته بودید عاشق رهبر انقلاب هستید. گفته بودید «هیچ دو نفری را آن اندازه‌ای که من و آقای خامنه‌ای به همدیگر نزدیک هستیم، نمی‌شناسید». رسم عاشقی، دلتنگی است نه نامه سرگشاده! ما اما عاشق شما نیستیم. پس بر ما حرجی نیست که به شما نامه سرگشاده بنویسیم. اما رسم عاشقی،‌ نامه‌ای بدون سلام و بی‌والسلام نیست. رهبری مگر فتنه را تمام شده نخواندند، پس دیگر راهکار شما برای خروج از بحران چیست؟! کدام بحران؟ کدام 18 تیری در این مملکت، ختم به 23 تیر نشده است؟ می‌گویید مردم در سلامت انتخابات تردید دارند؟ کدام مردم؟ از فرزندان سرمایه‌دارانی حرف می‌زنید که در دولت سازندگی همه‌كاره كشور شدند؟ از فرزندان کسانی حرف می‌زنید که پدرانشان به جرم جاسوسی در زندانند. از کسانی حرف می‌زنید که با اتومبیل‌های دانشگاه آزاد، پای مبارک‌شان توسط جناب جاسبی به نماز جمعه باز شد و با کفش به نماز ایستادند؟ و اما اگر بنا به تردید مردم باشد، مردم نسبت به مسائل دیگری هم مردد هستند؛ مردم تردید دارند که مسؤولان، مثل آنها زندگی معمولی دارند یا خیر؟ مردم در شک و دودلی هستند که آیا آقازاده‌ها، اهل سوءاستفاده از جایگاه پدرانشان هستند یا خیر؟ مردم مرددند که چگونه برخی‌ها در پست‌های کلیدی مسؤولیت دارند اما از حرفشان، دشمنان نظام شاد می‌شوند؟ مردم پر از ابهام شده‌اند که چرا معترضان به نتیجه انتخابات به جای سند و دلیل رطب و یابس می‌بافند. مردم در بهت فرو رفته‌اند که چرا مدعیان امام راحل به جای پشتیبانی از ولایت فقیه، حرف دشمن را تکرار می‌کنند. مردم در حیرتند که چرا بستگان شخصیت‌های برجسته نظام، اوباش را تحریک به آشوب می‌کنند؟ مردم متاسفند که چرا آقازاده‌های برخی حضرات در نماز جمعه از آنها می‌خواهند که نماز را به اغتشاش بکشانند؟! مردم متحیرند که چرا یک آقازاده، با نفوذ خاص خود باعث آزادی یک تبهکار خائن می‌شود؟! مردم متعجبند که چرا به بیگانه وعده سقوط دولت‌شان داده می‌شود؟! و... و مردم نگرانند که چرا باید در نماز جمعه به جای آنکه به امام جمعه اقتدا کنند، باید نماز را به صورت فرادی به جای آورند؟! جناب هاشمی! می‌دانم، نماز جمعه را نمی‌شود فرادی خواند. اما گاه هست که حج را با تمام عظمتش باید نیمه تمام رها کرد و راهی کربلا شد، اینکه نمازجمعه است! آنکه حسین(ع) مولای اوست در بند عادت عبادت نیست و هیچ سعادتی برای او لذت‌بخش‌تر از شهادت نیست. پس بگذار در قنوت خود نیز خرق عادت کند و «اللهم‌رزقنا شهادهًْ فی سبیلک» بخواند. جناب هاشمی! اما این بذرهای تردید را می‌توان تدبیر کرد و مردم را از شک و دودلی درآورد. ما نیز راهکارهایی ارائه می‌کنیم؛ نخست اینکه فرمایش خودتان، آری، همه باید پایبند قانون باشند. اگر آقازاده‌ای خلاف قانون و با زدوبند موجب آزادی یک مفسد اقتصادی شد، با او باید همانطور برخورد شود که با دیگران می‌شود. دیگر راهکار اینکه با مردم و نظام و رهبری روراست باشیم؛ این نمی‌شود که عاشق یار باشیم و با حرف خود، استقبال اغیار را باعث شویم. راهکار دیگر اینکه به همان اندازه که بعضی به دروغ فکر سلامت انتخابات هستند، فکر سلامت زندگی خود نیز باشند و اجازه ندهند احیانا امورات عده‌ای خاص با دودره‌بازی و دور زدن قانون بگذرد و مشکلات مابقی ملت را بیندازند روی دوش احمدی‌نژاد. دیگر راهکار ما این است؛ افرادی که رئیس‌جمهور درباره آنها سخن گفت در دادگاهی علنی از خود دفاع کرده و حق دفاع احمدی‌نژاد را نیز برایشان محترم بدانیم. این دادگاه حتما باید علنی باشد تا بذر تردید از دل مردم زدوده شود. راهکار دیگر ما مجازات آشوب‌طلبان اصل‌کاری است. راهکار دیگر ما این است که آقای کروبی بگوید به چه دلیل مسؤولان ستادش قصد بمب‌گذاری در مراسم سخنرانی آقای موسوی را داشته‌اند. دیگر راهکار ما این است که ایشان بگوید چرا از شهرام جزایری پول گرفته و چرا برای این عمل زشت از امام عزیز، مایه می‌گذارد. راهکار بعدی ما این است که آقای موسوی به دلیل مشارکت در قتل شهروندان و زمینه‌سازی برای هرج و مرج محاکمه شود. در این صورت مطمئن باشید که بذرهای تردید از دل ملت برداشته خواهد شد. آری، ملت یعنی توده مردم؛ یعنی آحاد ملت. ملت که فقط همان دو، سه هزار نفری که خواستند مراسم نماز را برهم بزنند، نیست. اگر آنها به سلامت انتخابات تردید دارند، اگر آنها متاثر از چانه‌زنی در بالا، مشغول فشار از پایین هستند، آحاد ملت به سلامت همه این نق‌زن‌ها، همه این جرزن‌ها و همه این کسانی که قصد دارند سمن را جای یاسمن قالب کنند و خود را به جای ملت جا بزنند، تردید اساسی و جدی دارند. خیابان‌های منتهی به نماز، یادگار بسیاری از شهدای ما است. من نمازم را درست در جلوی محوطه معروف به زمین فوتبال می‌خوانم که پدر شهیدم همیشه آنجا نماز جمعه می‌خواند؛ «جلوی کلیسا»، «خیابان طالقانی»، «میدان فلسطین»، «زیر سقف»، «جوی مسجد دانشگاه»: همه اینها روزگاری محل صلاهًْ پرستوهای مهاجری بود که به «فکه» رفتند تا «نماز سرخ» بخوانند. دین اگر خون بخواهد، سیدالشهدا نیز مکه را، این خانه خدا را رها می‌کند تا این‌بار بر گرد «خدای خانه» طواف کند. آن زمان هم البته بودند کسانی که از حلقوم دوست، فریاد دشمن سر می‌دادند و فرزند ابوتراب و یاران وفادارش را خطاب می‌کردند که: حسین(ع) از دین خدا خارج شده است! ... و درست به همین دلیل است که ما امروز از دشمن زخم می‌خوریم و از دوست زخم زبان. اگر رهبرمان امر بر صبر می‌کند، پس ای ناسزاها، ما را دریابید و اگر امر بر جهاد می‌کند، ما اهل توفانیم نه باد. القصه، امام خوبی‌ها گفت، کاری نکنید که من با ملت، صریح سخن بگویم. زنهار! اگر امر مولا صریح شد، واکنش ما هم در این جمل واپسین، برق‌آسا و سریع خواهد بود. *** و اما نوشته‌ام با جیرجیر جیرک‌ها شروع شد. ژورنالیسم حکم می‌کند این وجیزه را با نوشتن درباره این موجودات، پایان دهم. ژورنالیسم را بی‌خیال؛ خواننده فهیم ما درگیر این عادات سخیف نیست. او الان به این می‌اندیشد که راستی، آن آقازاده، آقازاده‌ای که چشم در چشم نویسنده مقاله انداخت و بی‌هیچ شرم و حیایی گفت: «پدرم از انقلاب طلبکار است»، فرزند کدام‌یک از این مدعیان خط امام بود؟! بگذریم که ژورنالیسم هم رعایت شد. به جیرجیرک‌ها(آقازاده‌هاي فوق) رو بدهی، خود را صاحب مزرعه انقلاب هم می‌دانن
+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/17ساعت 16:1  توسط سیانور  | 

متن کامل نامه ی به اصطلاح محرمانه ی هاشمی رفسنجانی به حضرت آیت الله خامنه ای

بسم‌الله الرحمن الرحیم

مقام معظم رهبری آیت‌الله خامنه‌ای زیده عزّه

متأسفانه اظهارات عاری از حقیقت و غیرمسئولانه آقای احمدی‌نژاد در جریان مناظره با مهندس موسوی و مقدمه‌چینی‌های قبل و حوادث بعد از آن، خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقان و گروهک‌‌های ضدانقلاب در سالهای اول بعد از پیروزی انقلاب و نیز تهمت‌زدن‌ها در انتخابات 84 و انتخابات مجلس ششم ولجن‌‌پراکنی‌های باند پالیزدار که در دادگاه محکوم شده را به نمایش گذاشت و از آنجا که بخشی از این اظهارات قبلاً در رسانه‌های دولتی و آتش تهیه آن در سخنرانی مشهد مقدس مطرح شده، ادعای اینکه مطالب او تحت تأثیر فضای مناظره گفته شده و فاقد برنامه‌ریزی قبلی است، پذیرفتنی نیست و گویا برای تحت‌الشعاع قرادادن گزارشهای مستند و مکرر دیوان محاسبات در خصوص مفقودالاثر بودن یک میلیارد دلار و ارتکاب چند هزار تخلّف در اجرای بودجه‌ها می‌باشد و شاید هم رقیب اصلی خود را افتخارات ربع قرن انقلاب اسلامی می‌داند.

دهها میلیون نفر در داخل و خارج ناظر دروغ‌پردازیها و خلافگویی‌هایی بودند که برخلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف، افتخارات نظام اسلامی‌مان را نشانه گرفته بود.

زیر سئوال بردن تصمیمات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و تلاشهای امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانیت عظیم‌القدر که در نیم قرن گذشته با مجاهدت‌های خویش توانستند بنای باشکوه نظام اسلامی را ایجاد و مستقر و بالنده کنند، از این بدتر نمی‌شد. دوران مشعشعی که خود شما پشت سر امام(ره) در قامت مجاهد پیشتاز، رئیس‌جمهور و نهایتاً رهبری نظام نقش و مسئولیت‌های ممتازی بعهده داشته‌اید.

نقطه قابل توجه دراین تهمت‌ها این است که غیرمستقیم، مقام ولایت در زمان رهبری امام راحل و جناب‌عالی که هادی دولت‌ها بوده‌اید و با اظهارات صریح، مدیریت‌ها را مورد تأیید و تحسین قرارداده‌اید، نشانه گرفته است.

بعد از جریان شوم 14 اسفندماه 1359 با ارشاد امام و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، شهید مظلوم دکتر بهشتی و جناب‌عالی و اینجانب که در شعارهای مردمی به عنوان «سه یاور خمینی» شناخته شده بودیم، با همراهی نیروهای انقلابی و بخصوص نمایندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوری اسلامی توانستیم در جهت زدودن غبارهای ابهامات و سم‌پاشی‌ها اقدامات مؤثری انجام دهیم و امام راحل درد آشنا با تشکیل گروه حقیقت‌یاب و داور، بخشی از حقایق را آشکار ‌کردند. نتایج آن، آگاهی بیشتر مردم و رسوایی فتنه‌گران و در نهایت نجات کشور از خطری بود که دشمنان استکباری و ضد انقلاب طراحی کرده بودند.

البته اینجانب قصد ندارم که دولت موجود را مثل دولت بنی‌صدر معرفی کنم و یا سرنوشتی شبیه آن دولت را برای این دولت بخواهم، بلکه مقصود این است که باید مانع گرفتار شدن کشور به سرنوشت آن روزگار شد.

اینجانب برای پرهیز از آلوده‌شدن فضای سیاسی کشور در آستانه انتخابات به تشنجات بیشتر، از عکس‌العمل فوری که مورد انتظار ملت است، خودداری کردم.

در مراسم بزرگداشت سالگرد امام(ره) به آقای احمدی‌نژاد گفتم که در اظهارات او خلاف‌گویی‌‌های فراوانی وجود داشته و ادعای کذب تماس تلفنی من با یکی از سران عرب و ادعای کارگردانی مبارزات انتخاباتی رقبا و اتهامات ناروا به جمعی از بزرگان نظام، از جمله جناب آقای ناطق نوری و فرزندان من و بدتر از همه زیرسئوال بردن اقدامات امام راحل را یادآوری و پیشنهاد کردم با صراحت اتهام‌های نادرست را پس بگیرد که نیازی به اقدامات قانونی افراد و خانواده‌هایی که ناجوانمردانه و مظلومانه هدف تیرهای ناسزاگویی قرار گرفته‌اند، نباشد.

از صدا و سیما هم خواسته شد که فرصتی در اختیار طرفهای ذیحق براساس مقررات سازمان قرار دهد که از خود دفاع نمایند. گرچه در گذشته به بخشی از این اتهامات پاسخ داده شده و رئیس قوه قضاییه وقت جناب آقای یزدی در پایان کار ریاست جمهوری اینجانب، در عمل به اصل 142 قانون اساسی رسماً اعلام پاکی و منزّه بودن خانواده رئیس‌جمهور و حتی کم‌شدن دارایی‌ها در دوران مسئولیت را نمودند، ولی تکرار اتهام تکرار جواب را می‌طلبد.

مع‌الاسف، این دو پیشنهاد خیرخواهانه عملاً پذیرفته نشده و رهبر معظم هم صلاح را در سکوت‌شان دیدند و بی‌شک جامعه و بخصوص نسل جوان نیازمند اطلاع از حقیقت است. حقیقتی که با اعتبار نظام و همدلی ملت ارتباط جدّی دارد و اگر محدود به حق چند نفر بود؛اقدام به نوشتن چنین نامه ای نمی کردم.

معتقدم جناب‌عالی بخوبی می‌دانید که اینجانب و بسیاری از بزرگان تأثیرگذار انقلاب و حتی خود جناب‌عالی از دوران مبارزه و سالهای اول انقلاب و در تعدادی از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالی و ضدانقلاب بوده‌ایم و همیشه صبورانه تهمت‌ها و اهانت‌ها را پشت سر گذاشته‌ایم و در دور جدید تهمت‌ها و هجمه‌ها هم از حدود پنج سال پیش تاکنون دندان روی جگر دارم و بخاطر خداوند و مصالح انقلاب و کشور اندوه خویش را مکتوم می‌د‌ارم و از این جهت هم مورد گلایه بسیاری از دلسوزان اسلام و انقلاب و بستگانم قرار می‌گیرم ومهم این است که اینبار این تهمت ها توسط رئیس جمهور و در رسانه ملی مطرح شده است. البته در موقع مناسب انحرافات و حق‌کشی‌های ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختیار مردم و تاریخ قرار خواهد گرفت،

تاریخ گواه است که اکثریت مردم متعهد و انقلابی مان کمتر تحت تأثیر خلاف‌گوئیها قرار می‌گیرند و دلیل آن آراء افتخارآمیز مردم به اینجانب در آخرین انتخابات مجلس خبرگان رهبری است و نیز خوب می‌دانید که در جریان انتخابات جاری، تاکنون به خاطر مسئولیت های رسمی ام در رسانه ها مطلبی به نفع یا ضرر افراد و جریانهای درگیر در انتخابات نگفته‌ام و در موارد ضروری به کلیاتی مبتنی بر حضور حداکثری مردم در پای صندوقها و سلامت انتخابات اکتفا کرده‌ام و رسماً گفته‌ام برنامه شرکت در انتخابات ندارم.

چهار نامزد موجود برای آمدن به صحنه با اطلاع از نظر و سیاست اینجانب از من نظر نخواسته‌اند و بعد از نامزدی هم از اینجانب درخواست حمایت نکرده‌اند و اگر هم در جلساتی بهم رسیده باشیم، چیزی جز همان کلیات فوق‌الذکر را از من نشنیده‌اند و اگر حزب یا گروهی در مورد جهت‌گیری در انتخابات نظر خواسته‌اند، گفته‌ام براساس آیین‌نامه خود عمل کنند و حقیقتاً آنها با تصمیم‌خودشان و همکارانشان در صحنه‌اند و عمل می‌کنند و انصافاً تهمت دست‌نشانده بودن آنان ستم و بی‌حرمتی غیرقابل توجیه است.

بجاست که به این حقیقت هم توجه شود که احتمالاً عوامل دولت از نظر اینجانب مطلعند که من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و کشور نمی‌دانم و خود جناب‌عالی هم از این نظر من مطلعید و دلایل آن را هم می‌دانید. ولی این نظر را رسانه‌‌ای نکرده‌ام و خود عوامل دولت در این مورد بزرگ‌نمایی کرده‌اند که هدف بزرگ‌نمایی در آن مناظره روشن شد.

با اینهمه بر فرض اینکه اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شک بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشانهایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه‌های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدانها، خیابانها و دانشگاهها مشاهده می‌کنیم.

اگر نظام نخواهد یا نتواند با پدیده‌های زشت و گناه‌آلودی مثل تهمت ها ؛ دروغ‌ها و خلاف‌گوییهای مطرح شده در آن مناظره برخورد کند و اگر مسئولان اجرای قانون نخواهند و یا نتوانند به تخلّف‌های صریح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد که فقط بعد از اثبات تخلّف در دادگاه قابل اعلان است، رسیدگی کنند و اگر فردی در موقعیت ریاست جمهوری بدون مراعات ‌شأن منصب مقدسش خود را مجاز به ارتکاب چنین گناهان کبیره و اخلاق‌شکن علیرغم سوگند به مراعات شرع و قانون بداند، چگونه می‌توانیم خود را از پیروان نظام مقدس اسلامی بدانیم؟

رهبری معظم انقلاب؛

اکنون که امام راحل (ره) آن پیر فرزانه و حلّال مشکلات و ملجاء همه و یار صبور و دیرینه هر دوی ما آیت‌الله شهید مظلوم دکتر بهشتی و بسیاری از همسنگران قدیم که یا به فیض عظمای شهادت رسیدند و یا به دیار باقی شتافتند ؛ در بین ما حضور ندارند، شما مانده‌اید و من و معدودی از یاران و همفکران قدیم. از جناب‌عالی با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیت‌تان انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنه‌های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح می‌دانید اقدام مؤثری بنمایید و مانع شعله‌ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید.

لذا در فرصت باقی‌مانده ضروری به نظر می‌رسد خواسته حق حضرت‌عالی و مردم در خصوص انجام انتخاباتی سالم و پرابهت و حداکثری تحقق یابد. کاری که می‌تواند عامل نجات کشور از خطر و باعث تحکیم وحدت ملی و اعتماد عمومی باشد و فتنه‌گران نتوانند با حدس و گمان نصّ پیامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحریف کنند و با نادیده گرفتن قانون، بنزین بر آتش‌افروخته بریزند.

سر چشمه شاید گرفتن به بیل ، چو پر شد نشاید گرفتن به پیل

دوست، همراه، و هم سنگر دیروز، امروز و فردایتان

اکبر هاشمی رفسنجانی

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/19ساعت 13:50  توسط سیانور  | 

سال88مبارک.

سلام به همه پیشاپیش عید رو به همه تبریک میگیم.

فلسفه ی ۷سین:

عدد هفت عدد هفت نزد ايرانيان قديم مقدس بود و به خاطر ستارگان هفتگانه يعني زهره ، مشتري ، عطارد ، زحل ، مريخ ، زمين و خورشيد عدد هفت را گرامي مي داشتند.
ایرانیان باستان اعتقاد داشتند كه عقل مقدس يعني اهورامزدا كه به او سپند مينو نيز گفته مي شد ، شش وزير بزرگ به نام امشاسپندان دارد كه يعني مقدسان جاويدان و اين شش امشاسپند با سپندمينو تشكيل (هفت سپند) مي دهند. علت اين كه هفت سين به راستي هفت سين است ، اشاره به هفت امشاسپند است و چون كلمه سپند با سين شروع مي شده ، روي اين اصل به علامت آن هفت مقدس جاوداني ، چيزهائي در نظر گرفته شده كه هم با حرف سين شروع شده باشند و هم مورد استفاده مثبت بشر واقع شوند.

هفت سین سفره‌ای است كه ايرانيان هنگام نوروز مي‌‌آرايند. آنچه كه در اين سفره قرار مي‌گيرد، بايد دارای خصوصيت زير باشد:

1. پارسي باشد؛ 2. با بند واژه‌ي «س» آغاز شود؛ 3. ريشه‌ي گياهي داشته باشد؛ 4. خوردني باشد؛ 5. اسم مركب نباشد؛ 6. براي بدن سودمند باشد؛ بنابراين هر آنچه كه داراي اين ويژگي‌ها نباشد - اگر چه با بندواژه‌‌ي «س» هم آغاز شده باشد - نمي‌توان جزء هفت‌ سين به حسابش آورد. در زبان پارسي، تنها هفت چيز هستند كه اين ويژگي‌ها را دارا هستند:
1. سير : به نام و عنوان اهورامزدا 2. سيب: به نام و عنوان سپندارمذ (اسفند) 3. سبزی: به نام فرشته‌‌ي ارديبهشت 4. سنجد : به نام فرشته‌ي خرداد 5.سركه: به نام فرشته‌ي امرداد 6. سمنو : به نام فرشته‌ي شهريور 7. سماق: به نام فرشته ‌ی بهمن از عناسر سفره هفت سين در تعبيري ديگر اينگونه ياد مي شود:
1. سير: براي پاكيزگي 2. سركه: براي پاكيزگي 3. سماق: براي پاكيزگي 4. سنجد: تولد 5. سمنو: نماد خوبي و رشد گياه 6. سبزه: موجب فراواني بركت مي شود 7. سيب: نمادی از زايش هرچند كه در سفره هفت سين بايد به هرحال هفت جزء كه با آوای «سين» آغاز مي‌شوند (نمادی از «سپنتا») چيده شود، ولي براي زينت و چيدمان دلپذيرتر سفرهٔ هفت سين، تقريباً همهٔ خانواده‌هاي ايراني اجزاء ديگري هم در سفره مي‌چينند و در آرايش و رنگاميزي سفره شان نهايت خوش سليقگي را اعمال مي‌كنند.
آينه و کتاب آسمانی نيز در كنار آن هم از اجزائي است كه تقريباً در هر سفرهٔ هفت سيني چيده مي‌شود. برخي بر اين باورند كه سكه كه نماد «دارايی» وآب كه نماد «پاكي و روشنايي» است بهتر است در كنار هم قرار گيرند و سكه را درون ظرفي از آب سر سفره مي‌گذارند.

سالی سرشار از موفقیت داشته باشین.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/25ساعت 19:8  توسط سیانور  | 

عکس های عاشقانه - جدید و زیبا

عکس ها در حال لود شدن میباشند... شکیبا باشید!
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.

 


 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/18ساعت 20:4  توسط سیانور  | 

اصطلاحات انگلیسی عاشقانه

WISH I WAS YOUR LOVER
کاش معشوق تو بودم


You know I got this feeling that I just can’t hide
می دونی یک احساسی دارم که نمی تونم پنهان کنم


I try to tell you how I feel
سعی می کنم که بهت بگم احساسم چیه


I try to tell you about I’m me
سعی می کنم که بهت بگم ولی من


Words don’t come easily
کلمات به آسانی نمی آیند


When you get close I share them
وقتی تو نزدیک می شی او نا رو تقسیم می کنم


I watch you when you smile
من تماشات می کنم وقتی تو لبخند می زنی


I watch you when you cry
من تماشات می کنم وقتی تو گریه می کنی


And I still don’t understand
و من هنوز نفهمیدم


I can’t find the way to tell you
راهی رو برای گفتن پیدا نکردم


I wish I was your lover
ای کاش معشوق تو بودم


I wish that you were mine
ای کاش تو مال من بودی


Baby I got this feeling
عزیزم من این احساس دارم


That I just can’t hide
که نمی تونم پنهانش کنم


Don’t try to run away
سعی نکن فرار کنی


There’s many thing I wanna say
خیلی چیزهاست که باید بهت بگم


No matter how it ends
فرقی نمی کنه چطوری تموم بشه


Just hold me when I tell you
فقط به من گوش کن وقتی که بهت می گم


I wish I was your lover
ای کاش معشوق تو بودم


I wish that you were mine
ای کاش تو مال من بودی


Baby I got this feeling
عزیزم من این احساس دارم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 20:6  توسط سیانور  | 

عکس های عاشقانه هنری بسیار زیبا

عکس ها در حال لود شدن میباشند...  شکیبا باشید!
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید. 

 

 

برای دیدن سایز اصلی عکس ها رو دخیره کنید 

 











ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 20:5  توسط سیانور  | 

عکس های عاشقانه

عکس ها در حال لود شدن میباشند... شکیبا باشید!
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 20:3  توسط سیانور  | 

جملات زیبا و قصار از بزرگان




هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند مانع پویندگی ما شود . اُرد بزرگ



شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم. جبران خلیل جبران



آدمی را مشتاق زندگی ساده و همراه با ریاکاری اخلاق گرایانه می بینم. فریدریش ویلهلم نیچه



هرگز در کژی و کاستی نمی کوبد و جز ره رادی و راستی نمی پوید . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




بدگویی ، رسوایی در پی دارد . اُرد بزرگ



آنانی که می بخشند و در بخشش خود معنایی برای درد و شکنجه نمی یابند . اینان در جستجوی هیچ نوع شادی نیستند و حتی به فکر نشر مناقب و فضایل خود نمی افتند . اینان آنچه را که دارند می بخشند ، مانند گلها و ریحانها که بوی عطرآگین خود را در چمنزارها و جلگه ها پخش می کنند .
خدای بزرگ با دست این افراد سخن می گوید و از میان دیدگان این اشخاص به زمین لبخند می زند . جبران خلیل جبران



آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها. فریدریش ویلهلم نیچه



هفت چیز نشان بی خردی است : خشم آوردن بر بی گناه ، بخشش به ناسزاوار ، ناسپاسی به یزدان ، پراکندن راز ، دست زدن به کار ناسودمند ، اعتماد به مردمان نا استوار ، لجاج و ستیهندگی در درغگویی . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند . اُرد بزرگ



اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟ جبران خلیل جبران



فیلسوف باید از ایمان به زبان فراتر رود زیرا مفاهیم در چارچوب زبان اسیر می شوند و نمی توان آنها را کاملا با زبان بیان کرد. فریدریش ویلهلم نیچه



کسی که در انجمن خاموش بماند دل آسوده است . هوش و دل و جان از شنیدن و به خاطر سپردن سخن دانندگان توشه می یابد . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




سخن بدون پشتوانه ، یعنی گزاف گویی . اُرد بزرگ



بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد. جبران خلیل جبران



برای آدمی بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند. فریدریش ویلهلم نیچه



هنر خردمند در این است که عیب خویش را دریابد و به رفع آن بکوشد . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




آرمان و انگیزه هویدا ، ویژگی آدم کار آمد است . اُرد بزرگ



معرفت زمانی تکامل می یابد که کار و کوشش با آن همراه باشد . جبران خلیل جبران



ذهن و اندیشه مسئول به اشتباه افتادن آدمی است. فریدریش ویلهلم نیچه



چون به کسی اجازه دادی که در حضورتو سخن بگوید بر او درشتی و تندی مکن و بمان تا سخنش را به پایان برد . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




نادان همیشه از آز و فزون خواهی خویش خسته است . اُرد بزرگ



آن هنگام که تاب زیستن در خلوت دل از کف دهید ، زندگانی در لبهایتان جاری شود . و صدا ، آهنگ دلنوازی ست که بدان ، اوقات گذرانید و دل ، خوش دارید .اما به ترنم این گفتار نیمی از اندیشه تان معصومانه مقتول گردد . که تفکر ، شاهین آسمانها است و در قفس کلام ، بالهای خود را شاید که بگشاید ، اما پرواز نتواند . جبران خلیل جبران



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 20:1  توسط سیانور  | 

جملات زیبای برزگان


------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




آنکه زیبایی خرد را ندید ، گرفتار زیبایی آدمیان شد و بدین گونه از هر چه داشت تهی گشت . اُرد بزرگ



اگر کار و کوشش با محبت توام نباشد پوچ و بی ثمر است ، زیرا اگر شما با محبت به تلاش برخیزید ، می توانید ارواح خویش را با یکدیگر گره بزنید و آنگاه همه شما با خدای بزرگ پیوند خورده اید. جبران خلیل جبران



نسبت به فرد پایین تر از خود نفرت نداریم بلکه نسبت به فرد برابر با خود یا بهتر از خود. فریدریش ویلهلم نیچه



کوشیدن به کار ناشدنی خلاف خرد است که در آهن به آب رخنه نتوان کرد . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




دست استاد خویش را ببوس ، چون او هم پدر است هم پرورنده خرد . ارد بزرگ



ظاهر هر چیز بنا بر احساس ما تغییر می کند و به این خاطر، سحر و زیبایی را در آن می بینیم ، حال آنکه سحر و زیبایی، به واقع درون خود ماست.آنکه فرشتگان و شیاطین را در زیبایی و زشتی زندگی نمی بیند ، به یقین از دانش و آگاهی دور است و روحش نیز تهی از عشق و محبت . جبران خلیل جبران



آدم نمی تواند از غرایز خود فرار کند ، وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد. فریدریش ویلهلم نیچه



مبادا که از دشمن همزور بیم کنی ، اما اگر در نبرد سستی نمایی نگون بخت و شکسته می شوی . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




با ترشرویی به میان مردم رفتن ، تنها از بیماران ساخته است . ارد بزرگ



نیازهای آدم در حال دگرگونی است و تنها چیزی که دگرگون نمی شود عشق به اوست ؟ زیرا عشق او باید پاسخگوی نیازهایش باشد . جبران خلیل جبران



پاکی نفس جدایی می آورد. فریدریش ویلهلم نیچه



بیهوده گوی در نظر هیچ کس قدر ندارد . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




زیبارویی که می داند ، زیبای ماندنی نیست ، پرستیدنی است . اُرد بزرگ



محبت شما را مانند توده های سنبل در آغوش می گیرد و در خرمنگاه خود می کوبد تا عریانتان سازد . سپس آن را در غربال هیجانات روحی می ریزد تا شما را از قید پوسته ها آزاد کند . پس از آن ، شما را در آسیای حوادث می گرداند تا درونتان از برف سپیدتر گردد و با اشکهای زلال خود ، شما را خمیر می کند تا نرم شوید ، سپس شما را برای آتش مقدس و پاکی آماده می سازد تا به شکل نان مقدسی در آیید بر سفره قدسی خداوند . جبران خلیل جبران



مرد خواهان حقیقت است اما زن موجودی سحطی نگر است. فریدریش ویلهلم نیچه



در خوردن اندازه نگهدار که پر خوردن مایه زورمندی نیست . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




مرد دلیر بهنگام ستیز و نبرد ، همراهانش را نمی شمارد . اُرد بزرگ



نفرین بر او که با بدکار به اندرز خواهی آمده همدستی کند. زیرا همرایی با بدکار مایه رسوایی، و گوش دادن به دروغ خیانت است. جبران خلیل جبران



آنچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلفی دارند ، والایی در ایمان به هدف و آرمان است. فریدریش ویلهلم نیچه



چون دانستی که خدا از خاکت آفریده کردنکشی و خود رایی مکن . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




هیچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست آرمان های خویش بترس . اُرد بزرگ



زمانی که خورشید از پیشوایان در غروب جدا می شود ، هنگامی که از مشرق دوباره زبانه کشد هرگز آنها را در آن مکان نخواهد دید ، زیرا آنها در حرکت و سیری که به ایشان ارزانی شده است همچنان بیدار و در حرکتند ، حتی اگر زمین به خواب رفته باشد . جبران خلیل جبران



دانستن و از مسئولیت فروگذار نکردن و آن را به دیگران محول نکردن از نشانه های والا بودن است. فریدریش ویلهلم نیچه



اگر بخردی هرگز گرد بدی مگرد ، که نیکوترین کسان آن بود که بیرون و دترونش پاکیزه و نیک باشد . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




نتیجه گیری زود پس از رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است . اُرد بزرگ



هیچکس نمی تواند چیزی را بر شما آشکار سازد ، مگر آنچه که از قبل درطلیعه ی ناخود آگاه معرفتتان قرار داشته است . جبران خلیل جبران



کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است. فریدریش ویلهلم نیچه



دل آدمی بنده آرزوست ، سرشتها یکسان نیست ، هر کس خویی دارد ، و جویا و خواهان چیزی است . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




خموشی در برابر بدگویی از دوستان ، گونه ای دشمنی است . ارد بزرگ



تو که دارای دوپای سالم و تنی نیرومندی ! باید که پیشاپیش کسانی که می لنگند ، لنگ لنگان گام بر نداری و هرگز مپنداری که چنین عملی ، محبتی در حق آنان است !! جبران خلیل جبران



یک دانشمند حتی برای عشق زمینی هم وقت ندارد! او نه رهبر است نه فرمانبردار. او کمال بخش نیست.سرآغاز هم نیست. او فردی بی خویشتن است. فریدریش ویلهلم نیچه



خرد در نظر گاه مردمان آزاده و نیکخو جهان پر از شادی و شکوه می نماید . بهره خردمندان و امید واران همیشه شادکامی است . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




نخستین گام بهره کشان کشورها ، ابتدا نابودی بزرگان و ریش سفیدان است و سپس تاراج دارایی آنها . اُرد بزرگ



افکار جایگاهی والاتر از دنیای ظاهری دارند . جبران خلیل جبران



هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند. فریدریش ویلهلم نیچه



دبیر اگر رایمند و هوشمند باشد ، خط نیکو بنویسد ، کم گو ، پارسا، شکیبا ، با دانش ، راستگوی، وفادار ، و تازه روی باشد شرف همصحبتی فرمانروا را می یابد . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------





آنکه در بیراهه قدم بر می دارد آرمان و هدف خویش را گم کرده است . اُرد بزرگ



روح سترگ که تنها سرور روی زمین است هرگز به خواب نمی رود و در برابر موج بادها مژه برهم نمی نهد و به شما موجودات خاکی نظاره می کند تا ببیند که آیا بینوایان نیز مانند توانگران ، احتیاج و نیاز خود را بر طرف ساخته اند ؟ جبران خلیل جبران



اختلاف طبقاتی از ضروریات جامعه است چون عامل اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می شود. فریدریش ویلهلم نیچه



هر که را زر و سیم و خواسته است باید در خرج کردن اندازه نگهدارد ، نه چندان گشاده دست باشد که مدتی کوتاه بی چیز و بینوا گردد ، و نه چندان در نگهداری آن بکوشد و برخود سخت بگیرد که به مال اندوختن و خست طبع منسوب و معروف شود . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی . ارد بزرگ



زیباترین‌ لفظی که‌ از زبان‌ آدمیان‌ می‌تراود، کلمه‌ مادر است‌ . جبران خلیل جبران



کسانی که مردم آنها را اهل اخلاق می دانند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند. فریدریش ویلهلم نیچه



هرگز سخنی که خرد نپسندد بر زبان میاور . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




نگاه آدمهای کوچک ، چه زود پر می شود و لبریز . اُرد بزرگ



آن که آدم را بجرم اشتباه های رفته برسنجد ، هم بدان کردار ماند که فصلهای بی سکون را به جرم ناپایداری ملامت کند . جبران خلیل جبران



لذت بیرحمی در دیدن رنج دیگران است اما فردی که بیرحم است این بیرحمی گریبانگیر خودش هم می شود و به ایشان نیز آزار خواهد رسید. فریدریش ویلهلم نیچه



دانا هرگز برده و زبون خواسته نمی شود ، و در راه اندوختن مال ، خویش را در تنگی و رنج نمی افگند .اما خصم خرد و روان روشن ، کردار بد است . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




اگر در بند زندگی روزمره تان شوید نمی توانید گامی بسوی بهروزی بردارد . اُرد بزرگ



تعبیر جبران خلیل جبران از زنا شویی:
در کنار هم بایستید ، نه بسیار نزدیک ، که پایه های حایل معبد ، به جدایی استوارند ، و بلوط و سرو در سایه ی هم سر به آسمان نکشند. جبران خلیل جبران



کسانی که در خود احساس حقارت می کنند به دیگران رحم می کنند اما به دلیل غرورشان دم نمی زنند! یعنی درد می کشند و می خواهند با دیگران هم دردی کنند.کسانی که با دیگران همدردی می کنند به دلیل دردمند بودن خودشان است. فریدریش ویلهلم نیچه



شتاب زدگی از سبکساری باشد ، و هر که شتابزده باشد و آهستگی ندارد همواره پشیمان و غمناک باشد ، و مردم سبکسار در چشم مردمان حقیر باشد . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . اُرد بزرگ



هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند . جبران خلیل جبران



آنچه برای یک نفر سزاوار است را نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه غیر اخلاقی ست. فریدریش ویلهلم نیچه



فرو ریزی سلسله های بزرگ از آن جهت است که بر کارهای بزرگ کاردان خُرد و نادان گماشتند ، و دیگر آن که دانش را و اهل دانش را دشمن داشتندی . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




راهی جز نرمش و بازی با هستی نیست . اُرد بزرگ



اندوه و شادی همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و شادی . جبران خلیل جبران



آدم های آزاده دل شکسته و پر غرور ، خود را از تیررس نگاه دیگران پنهان می کنند. فریدریش ویلهلم نیچه



خردوران همیشه به راه آزادگان و راستان می روند . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




خوش نامی بزرگترین فر و افتخار هر آدمی است . اُرد بزرگ



به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید . به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل ، سپیده می دمد و جان تازه می شود . جبران خلیل جبران



با رنج عمیق درون ، آدمی از دیگران جدا می شود و والا می گردد. فریدریش ویلهلم نیچه



دیو خشم چنان پر جوش و خروش است که هوش و خرد را زبون خویش می کند . دیوی پر آژنگ چهر که به هیچ مهربانی آرام نگیرد . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید . اُرد بزرگ



و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش ببخشید ، باشد که شهد گوارای بخشش ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان. جبران خلیل جبران



همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر اما افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینی افراد فرومایه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست. فریدریش ویلهلم نیچه



هر کس از بند آز برهد ، و پیوسته بی نیاز بماند براستی نیکبخت است . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟ اُرد بزرگ



چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در دل من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در دل خداوندم. جبران خلیل جبران



فرد خلوت نشین می گوید که واقعیت در کتاب ها نیست و فیلسوف آن را پنهان می کند. فرد والا از فهمیده شدن توسط دیگران در هراس است نه از بد فهمیده شدن چون می داند که کسانی که او را بفهمند به سرنوشت او یعنی رنج کشیدن در دنیا دچار خواهند شد. فریدریش ویلهلم نیچه



ناسپاس رای و شرم ندارد . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------





در زندگی نادان سرانجام یک گره ، صدها گره باز نشدنی است . اُرد بزرگ



زجر کشیده ! تو آنگاه به کمال رسیده ای که بیداری در سخن گفتنت جلوه کند . جبران خلیل جبران



حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست خنده دار است زیرا همه چیز طبق خواست قدرت ما است. فریدریش ویلهلم نیچه



کسی که به آنچه دارد رضا و خرسند است هرگز رنج و تیمار و بدی در دلش راه نمی یابد . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




با بردباری همه چیز در چنگ توست . ارد بزرگ



دوست مزرعه سرسبزی است که با امید و عشق در آن بذر می افشانی و با سپاس آن را درو می کنی. جبران خلیل جبران



نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم ، احکام نادرست برای زندگی آدمی ضروری است و رد کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی است. فریدریش ویلهلم نیچه



برای رسیدن به هدف و مقصود بهترین راه آن است که از راه راست رو نگر داند و از گناه بپرهیزد ، بی گمان آرام ، و کام و نام نصیبش می شود . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




ساده باش ، آهوی دشت زندگی ، خیلی زود با نیرنگ می میرد . اُرد بزرگ



به معیار دل ، شادمانی ، چهره ی بی نقاب اندوه است و آوای خنده از همان چاه بر شود که بسیاری ایام ، لبریز اشک می باشد. جبران خلیل جبران



باید در تضادهای دوگانه شک کرد. از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است. فریدریش ویلهلم نیچه



هیچکس پر آوازه و به نیکی سمر نمی گردد مگر آنکه از بدیها بپرهیزد . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




برای کسب گنج سکوت ، بارگاه دانش ات را بزرگتر بساز . اُرد بزرگ



دوستی و عشقی که امیدی بدان نیست جز دریدن پرده اسرار و افشای رازها ، عشق و دوستی نیست ، بلکه توری است گسترده در پهنای اقیانوس حیات که تنها بی فایده ها را شکار می کند و در خود حبس می سازد . جبران خلیل جبران



با دیگران بودن آلودگی می آورد. فریدریش ویلهلم نیچه



کسی که بنده گنج و درم نباشد هرگز پراگنده خاطر و دژم نمی گردد . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




خموشی ، دری به سوی نگاه ژرف تر است . اُرد بزرگ



اگر در اندیشه دوست نکته ای منفی یافتی ، بی هراس و با صراحت گوشزد کن . جبران خلیل جبران



بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید . فریدریش ویلهلم نیچه



درگاه فرمانروا بسان دریاست ، جوینده ای از دریا ریگ به کف می آورد و دیگری دُر شاهوار . بزرگمهر بختگان




------((¯`''·.¸ جملات زیبا ¸.·''´¯))------




ارزش پیمان شکن ، باندازه کفن هم نیست . اُرد بزرگ



پیشوایان در سخت ترین راه ها همیشه تنها بوده اند . جبران خلیل جبران



سیاستمدار آدم‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: ابزار و دشمن. یعنی فقط یک طبقه را می‌شناسند و آن هم دشمن است. فریدریش ویلهلم نیچه



خرد در پیکار با دیوان برنده ترین سلاح ها ااست در برابر شمشیر تیز دیو ، خرد جوش است و جان بدان روشن . بزرگمهر بختگان
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 20:0  توسط سیانور  | 

جملات آموزنـده و قصار

1- بعضی از مردم به خاطر گذشته‌شان، تحصیلاتشان و... موفق نیستند.
هیچ کس نمی‌تواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس برای بدست آوردنش بکوشد.

2- افراد موفق اشتباه نمی‌کنند.
آن‌ها هم مثل ما اشتباه می‌کنند فقط اشتباهشان را تکرار نمی‌کنند.

3- برای موفق شدن باید 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته کار کرد.
موفقیت به «زیاد» انجام دادن کاری ربط ندارد، بلکه بیشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد.

4- فقط اگر قواعد خاصی را اجرا کنیم موفق می‌شویم.
چه کسی قواعد را به وجود می‌آورد؟ موقعیت‌ها متفاوتند. گاهی لازم است از قواعد خاصی پیروی کنیم و گاهی نیز باید قواعد ساخته خودمان را بکار بندیم.

5- اگر کمک بگیریم، این دیگر موفقیت نیست.
موفقیت به ندرت در تنهایی رخ می‌دهد. آن‌هایی را که به موفق شدن تو کمک می‌کنند، شناسایی کن. تعدادشان کم نیست.

6- باید خیلی شانس بیاوریم تا موفق شویم.
بله، کمی باید شانس آورد اما بیشتر به کار سخت، دانش و جدیت احتیاج است.

7- فقط اگر زیاد پول درآوریم موفقیم.
پول یکی از نتایج موفقیت است، اما ضامن آن نیست.

8- باید همه بدانند که ما موفق هستیم.
شاید با بدست آوردن پول و شهرت بیشتر، افراد بیشتری از کارتان باخبر شوند. اما، حتی اگر شما تنها کسی باشید که از این موضوع باخبرید، هنوز آدم موفقی هستید.

9- موفقیت، یک هدف است.
موفقیت بعد از رسیدن به اهداف بدست می‌آید. وقتی می‌گویی «می‌خواهم آدم موفقی شوم» از شما سوال می‌کنند: «در چه چیزی؟»

10- به محض این‌که موفق شویم، گرفتاری‌ها هم تمام می‌شوند.
شاید فرد موفقی باشی، اما خدا که نیستی. پستی و بلندی‌ها در پیش‌اند. از موفقیت امروزت لذت ببر، فردا روز دیگری است.
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 20:0  توسط سیانور  | 

عکسهای فیلم «حرکت اول» با بازی الناز شاکردوست، علی صادقی

عکس ها سایزشون بزرگ هست اما زیبا هستن. برای دیدن سایز اصلیشون اونارو توی کامپیوترتون ذخیره کنید 

 

 

عکس ها در حال لود شدن میباشند...  شکیبا باشید!
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.

عکسهای فیلم «حرکت اول» با بازی الناز شاکردوست ، علی صادقی ، پوریا پورسرخ، لیلا اوتادی، تیرداد کیانی و مجید مشیری...


تیرداد کیانی، پوریا پورسرخ الناز شاکردوست و لیلا اوتادی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 19:43  توسط سیانور  | 

مراسم تشییع پیکر ارحام‌صدر، بازیگر پیشکسوت - اصفهان

رضا ارحام صدر بازیگر پیشکسوت تئاتر و سینما اردیبهشت ماه ‌1302 در محله پاقلعه‌ بخش ‌4 اصفهان متولد شد و فعالیت هنری خود را از سال ‌1326 و بازی در تئاتر آغاز کرده و در واقع از پایه‌گذاران تئاتر در اصفهان محسوب می‌شود.او همچنین در سال ‌1336 با فیلم «شب نشینی در جهنم» وارد سینما شد و سپس در فیلم‌هایی چون «علی واکسی»، «ستاره‌ای چشمک زد»، «مردان خشن»، «جعفرخان از فرنگ برگشته»، «نصف جهان» و «افسانه شهر لاجوردی» بازی کرد.رضا ارحام صدر عصر روز یکشنبه 24 آذر ماه در منزل مسکونی خود در شهر اصفهان در 85 سالگی از دنیا رفت.

 

تشییع پیکر رضا ارحام صدر در اصفهان

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 19:42  توسط سیانور  | 

عکسهای فیلم سینمایی بسیار خنده دار چار چنگولی

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 19:40  توسط سیانور  | 

جمله‌های جنجالی گلشیفته فراهانی در گفت و گوی اخیرش

خسرو نقیبی گفت وگوی جنجالی با گلشیفته فراهانی در ماهنامه نسیم کرده است .او دربخش‌هایی ازاین گفت وگو گفته:معتقدم درایران هزاران نفرغیر از فوتبالیستها وبازیگران نیاز مند شنیده شدن حرفهایشان هستند .هیچ کس در خانه شان را زد؟ 


خبرنگاران ما فقط برای جذب مخاطب به دنبال بازیگران و فو تبالیستها می روند که اکثرا هم آدمهای بی سوادی هستند و صحبتهای آنان هیچ چیزی به داشته های مردم اضافه نمی کند من هم یکی از آنها.



- برای من تنها معیارسنجش خوب و یا بد بودن کار ،ماندگاری آن در ذهن مردم است.



- سینما یک رسالت بزرگ است که در شرایط کنونی جامعه ما می تواند موج ایجاد کند.اگر حتی فیلمهای بدی هم بازی کرده ام حاوی پیامی اجتماعی بوده و تاثیر خودرا در جامعه گذاشته است .حداقل به خودم بدهکار نیستم .در بعضی فیلمنامه ها ،همه چیز خوب بود ولی نقش آنقدر جای کار برایم نداشت.یا تکرار گذشته ها بود یا برعکس نقشهای فئق العاده ای بود وسط یک فیلمنامه بد. هرگز در یک فیلم صرفا تجازی بازی نمی کنم و نکرده ام.



-من فکر می کنم جای خودرا در میان مردم پیدا کرده ام و به این زودی فراموش نمی شوم .برای رسیدن به این جایگاه جان کنده ام واز خیلی چیزها گذشتم.من بازیگر سینمای تجاری نیستم ولی الان در ده ها و روستاهای کشور نیز من را می شناسند



-بهترین فیلم برای من معنی ندارد بهترین شدن یعنی آخر خط یعنی مردن.



-فکر می کنم پر مخاطب ترین روزنامه ها ونشریات ،زرد باشند واین جای تاسف است.نشریات و روزنامه هایی که می توانند کمکی به فرهنگ جامعه باشند یک پس از دیگری عمرشان به سر می آید و توقیف می شوند!



-تعدادی از روزنامه های جامعه وسلام را نگه داشته ام و وقتی به آنها نگاه می کنم دقیقا به آن سالها برمی گردم. آرشیوی از کیهان سالهای اول انقلاب هم دارم.



-علی رغم لطفی که مطبوعات به من داشته اند تا به حال یک نقد حسابی درباره کارنامه کاری ام نخوانده ام.


او دراین مصاحبه نظر خودرا درباره آدمهای مختلف گفته است :


-صدای فوق العاده پرستویی همیشه اشکم را در می آورد.عاشقانه هنرش را دوست دارم . اوشاهد به دنیا آمدن من و بزرگ شدن من بود.ای کاش از آدمها وکارهایی که اورا از ذات حقیقی اش دور می کند ،دوری کند.



- اصغر فرهادی :فرهادی بازیگری درجه یک است که کار گردان شدنش بازیگری نایاب رااز سینمای ایران گرفت .فرهادی مرد خانواده دوستی است وبه شدت احساساتی وشکننده.



-ترانه علیدوستی :دختر زیبای سینما که کسی نمی تواند عاشقش باشد.اگر جلوی من را نگیری تا فرداشب ازترانه می گویم!



-لوریس چکناواریان :آدم شوخ طبعی که شاید به منافع شخصی اش هم فکر می کند.



محمدرضا گلزار :ستاره ای که سینمای ما به شدت به اواحتیاج دارد.دوستی بامعرفت.



-بازی مهران مدیری در قسمت آخر مرد هزار چهره ،مورا برتن من صاف کرد. من در فیلم همیشه پای یک زن در میان است متاسفانه فقط دوسکاننس با ایشان بازی داشتم ولی نهایت لذت را از بازی مقابل او برده ام.همیشه والبته حالا پیش از پیش مهران مدیری را تحسین می کنم.




-من همیشه پای یک زن درمیان است را ندیدم ولی آن چیزی که دیدم خوب بود وآبرومند.نقطه قوت فیلم کار گردانی تبریزی است بازیها با وجود رئال نبودن یک دست ودر فضای فیلم جاافتاده بودند.بازی رئال من وحبیب رضایی در مقابل تیپها دودسته نشده بود.این یعنی قدرت.




-نقطه ضعف همیشه پای یک زن در میان است ،فیلمنامه آن بود که کمی پیچیده وآشفته بود و مخاطب را گیج می کرد.



-در فیلم دیوار تمام تلاشمان را کردیم که فیلم آبرومندو شریفی شودو تاحدی هم موفق شدیم .جنس بازی ام در فیلم دیوار چیز متفاوتی با گذشته دارد چون برای اولین بار به بازی با بدنم فکر کردم .کاراکتر ،بیان متفاوت و نوعی تیپ خاص داشت.تیپ سازی در سینما سخت است ولی من سعی کردم تیپی بسازم که عین زندگی باشد وباور پذیر.



-من در جشنواره فجر سیمرغ نگرفتم وانگار نخواهم گرفت .به تنها چیزی که در حال حاضر به آن فکر می کنم این است که گویا سیمرغ نگرفتن بهتر از سیمرغ گرفتن است.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 19:40  توسط سیانور  | 

اعتراض به حذف س ک س و مشروبات الکلی در سینمای ایران!

 


خبر ویژه کیهان:

یکی از بازیگران زن سینمای ایران در مصاحبه با رادیو فردا (وابسته به سازمان اطلاعاتی آمریکا) گفت: در سال های پس از انقلاب، پیدایش سبک جدیدی در فیلمسازی که با حذف سه عامل سکس، خشونت و الکل همراه بود عملاً سینمای ایران را از مهم ترین وجوه جاذبه در سینما محروم کرد! 


خانم ف. م که حضور فعالی در سینمای پس از انقلاب اسلامی داشته و دارد و در بسیاری از جشنواره های سینمایی کشورمان جایزه دریافت کرده است در این مصاحبه مدعی شد: عدم پرداخت به سکس، خشونت و مشروبات الکلی باعث حذف زنان از سینمای ایران شد!
این بازیگر سینما توضیح نداد که چرا از نگاه وی زنان تنها در عرصه های سکس و خشونت و مشروبات الکلی قابل طرح در سینما هستند؟! و عجیب آن که افرادی از همین قماش بی آن که منظور اصلی خود از حقوق زنان را بیان کنند، از نادیده گرفتن حقوق خانم ها در ایران اسلامی سخن می گویند!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 19:39  توسط سیانور  | 

مهری مهرنیا بازیگر با سابقه تلویزیون و سینما درگذشت

مهری مهر نیا، بازیگر با سابقه تلویزیون، تئاتر و سینمای ایران، صبح چهارشنبه 30 بهمن ماه در سن 82 سالگی در بیمارستان باهر تهران، درگذشت.

خانم مهر نیا، سال های آخر عمر خود را در حالیکه بیمار بود در خانه سالمندان گذراند...
او سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن را برای بازی در فیلم "تنوره دیو" از چهارمین جشنواره فیلم فجر دریافت کرده بود.

فیلم تنوره دیو به کارگردانی کیانوش عیاری در سال 1364 ساخته شد.

آخرین کار سینمایی مهری مهرنیا، ایفای نقشی کوتاه در فیلم"همیشه پای یک زن در میان است" ساخته کمال تبریزی بود.

حاصل کار 50 سال بازیگری وی، بازی در بیش از 40 فیلم سینمایی بود که برخی از آنها عبارتند از "روسری آبی"، "کلاه قرمزی و پسرخاله"، "شازده احتجاب"، "ازدواج به سبک ایرانی"،"اتوبوس"، "علی کنکوری"، "هیولای درون"، "مادر"،"مسافران مهتاب" و "دزد و نویسنده".

خانم مهرنیا سال ۱۳۰۶ در آلاشت سوادکوه به دنیا آمد و در ۱۳۲۶ در جامعه باربد، زیر نظر اسماعیل مهرتاش مشغول به یادگیری آواز شد.


وی فعالیت در تئاتر را از سال ۱۳۲۷ آغاز کرد و در ۱۳۳۹ با فیلم "بچه ننه" به کارگردانی امین امینی ،وارد دنیای سینما شد.

مهری مهرنیا، در جریان بزرگداشت خود در مراسم هشتمین جشن سینمای ایران در سال 83 در تالار میلاد، از ناصر تقوایی، کارگردان سرشناس سینمای ایران به شدت انتقاد کرد و گفت، ناصر تقوایی حالی از او نمی‏پرسد و سراغی از او نمی‏گیرد در حالیکه او "به خاطر بازی در یکی از فیلم های آقای تقوایی دچار حادثه شده است
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 19:38  توسط سیانور  | 

تقدیم به اونایی که خودشون جواهرند ولی پرشیا ندارند(طنز)

-الو سلام.  

 

-سلام جانم بفرمایید.  

 

-مرکز همسر یابیه؟  

 

-بله عزیزم.  

 

-من یه زن میخواستم.  

 

-چشم فدات شم. دادم الان با پیک بیاد در خونه! مرتیکه مگه زنگ زدی پیتزا فروشی؟ 

 

- خوب چی باید بگم؟ 

 

- بابا یه کم مقدمه چینی کن بعد برو سر حرف اصلی. 

 

- آهان .عرضم به حضور شما که از آنجایی که در دین مبین اسلام تاکید خاصی بر اهمیت ازدواج و نکاح گردیده و بنده هم جوانی مایل به تشکیل خانواده میباشم لذا برآن شدم که با مساعدت شما قدم به وادی تاهل بگذارم. خوبه؟ 

 

- حالا شد یه چیزی. حالا پسرم شما چند سالته؟ 

 

- 37 سال ! 

 

- زکی.همچین گفت جوون فکر کردیم 20 سالشه.عمرت از مال خر هم درازتر شده تازه یاد زن گرفتن افتادی؟ 

 

- خب دیگه.امکانات ما الان جور شده. 

 

- میترسم اون یکی امکاناتت دیگه بدرد نخوره! 

 

- فعلا که داره کار میکنه.حالا من باید چیکار کنم؟  

 

- هیچی عزیزم. ما برات یه همسر خوب جور میکنیم. 

 

- حالا اونجا چه جور همسرایی دارین؟ 

 

- بگو چجور نداریم؟ عرض کنم که یه مورد داریم تووپ! یه دختر ناز 20 ساله هلو! دور کمر 40.دور سینه 85 !!!! ببینیش آب از دهنت راه میفته! واسه شما میکنه به عبارتی 4000 سکه مهریه و یه پنت هاوس طرفای الهیه. ماشینم کمتر از مرسدس و ب.ام.و قبول نیست. 

 

- آقا مگه داری با پسر بیل گیتس حرف میزنی؟ این دری وریا چیه؟ 

 

- خب داداش چرا جوش میاری؟ یه مورد دارم خوراک ! یه خانوم 25 ساله. لیسانس نانوشیمی صنعتی و اولترا سونیک مدار بسته! قد و هیکل و قیافه هم که ماشا ا...ایشون چون فرهنگی و تحصیل کرده هستن 3800 تا سکه و یه خونه تو جردن خرجشونه! ماشین هم در حد آزرا و کمری قبوله! 

 

- داداش مگه سر گردنه است؟ 

 

- خب عزیزم گرفتن این مدرکا و ساختن اون هیکلا خرج داره دیگه. تازه بقول کنفسیوس اون بدنو نساخته که مفت بده دست هر عمله ای! 

 

- آره خوب. حالا بیا پایینتر ببینیم چی میشه. 

 

- باشه.یکم صبر کن.... آهان این دیگه اکازیونه. یه خانوم 33 ساله.کارمند بانکه و از هر انگشتش فکر کنم چند تایی هنر بریزه! اونو میتونم با 2800 تا سکه و یه آپارتمان حوالی ستارخان واست قولنامه کنم. یه پرایدی. پژویی هم باشه چه بهتر. 

 

- راستش من ماشین یه کم برام سخته.... 

 

- خب بابا فهمیدم. یه خانومی هست 38 سالشه. قیافش بدک نیست. فقط یه 40 کیلویی اضافه وزن داره. عوضش اعتقاد راسخ داره که مادیات در زندگی مهم نیست و عشق مهمه ! 1400 تا سکه و یه خونه حوالی میدون خراسون هم واسش کافیه! با تاکسی هم حال میکنه حسابی!  

 

- راستش اگه یکم دیگه بیای پایین ممنون میشم.... 

 

- لا ا....  صبر من این زیرو ببینم. آهان. این دیگه راسته کار خودته. یه خانوم نجیب و اصیل و بساز .45 سالشه .البته نباید اونقدر ظاهر بین باشی که از قیافش بترسی! چیزای مهمتری هم تو زندگی هست. یه آلونکی حوالی پاکدشت و یه لقمه نون براش ایده آله. تازه چون میخواد وزن کم کنه اهل ماشین نیست. از اینجا تا چابهار هم پیاده ببریش صداش در نمیاد! اگه اینم رد کنی یا باید بری یه کارتن شامپو داروگر بگیری واسه بقیه عمرت یا بیای ننه بزرگ منو عقد کنی! 

 

- خیله خب. گویا چاره ای نیست. ببینم من کی بیام برای صحبت با ایشون؟ 

 

- صحبت واسه چی؟ 

 

- واسه تفاهم و این حرفا دیگه. 

 

- بخواب بابا ...مرد حسابی گویا تو باغ نیستیا. این حرفا واسه تو فیلماست. 

 

- راست میگیا. خب پس من فردا با شناسنامه میام واسه عقد! 

 

- مبارکه انشا....

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 19:33  توسط سیانور  | 

علائم راهنمایی رانندگی در دنیا و ایران (طنز)

همه ما میدونیم علائم راهنمایی و رانندگانی علائمی بین المللی هستند و از آمریکا گرفته تا ته قبائل آفریقا ، این علائم یه معنی مشترک میدهند. اما همه ما یه چیز دیگه هم میدونیم و اون هم اینکه این علائم شامل ایران نمیشه و علائم راهنمایی و رانندگی برای ما یه معنی خاص دیگه ای میده. امروز تصمیم  داریم   این علائم رو بررسی کنیم تا از این به بعد با خیال راحت تری به رانندگی در خیابان های کشورمون بپردازید :



1- چراغ راهنمایی و رانندگی

در سایر نقاط دنیا :
چراغ سبز: حق تقدم با شماست حرکت کنید
چراغ زرد:احتیاط کنید. سریعتر از چهار راه خارج شوید
 چراغ قرمز:ایست

در ایران:
چراغ سبز: ببین داداش تو که از چهار راه رد میشی.پس تا میتونی آروم تر حرکت کن که اون عقبیا بمونن پشت چراغ قرمز تا حالشون گرفته شه!
 چراغ زرد: اهوی اسکول پاتو بذار رو گاز! نکنه میخوای کلی پشت چراغ علاف شی؟بدو دیگه!سریعتر گازشو بگیر و برو، بزغاله!!!
چراغ قرمز: حق تقدم عبور با شماست!


2- چراغ راهنمای ماشین:

در سایر نقاط دنیا: یعنی ماشینی که پارک کرده است یا در لاین بغلی شماست قصد تعویض لاین خود را دارد سرعت خود را کم کنید و به او اجازه بدهید تا لاین خود را عوض کند
در ایران: اوهوی گوسفند!مگه نمیبینی میخواد بپیچه جولوت؟اون گاز لامسبو فشار بده و نذار بیاد جلو راهتو بگیره.از حق خودت دفاع کن بدبخت!!!


3-گذرگاه عابر پیاده

در سایر نقاط دنیا :
یعنی عابران میتوانند با خیال راحت و به دور از هرگونه خطر از محلی که این تابلونصب شده است عبور کنند و خود را به پیاده رو طرف دیگر خیابان برسانند. درجایی که این تابلو نصب شده است حق تقدم با عابر پیاده است.

در ایران :
 رانندگان محترم اگر به هر کدام از اهداف متحرکی که مشاهده میکنید تصادم نمایید به مرحله بعد صعود میکنید و در صورتی که وی را به صورت فجیعی له نمایید امتیاز ویژه نیز دریافت خواهید کرد.


4-محل عبور اطفال:

در سایر نقاط دنیا:
 یعنی نزدیک مدرسه یا زمین بازی بچه ها هستید و ممکن است کودکان از آنجا عبور کنند. رانندگان با دیدن با دیدن این تابلو باید سرعت خود راکم کنند وبا احتیاط به حرکت خود ادامه دهند.

در ایران:
 رانندگان محترم.مانند مورد بالا باید باید اهداف متحرک را نشانه بگیرید.فقط فرق این اهداف با مورد قبلی این است که اینها کمی سایزشان کوچکتر است و به طبع امتیاز کمتری نصیب شما میشود!


5-عبور ممنوع:

در سایر نقاط دنیا:
این تابلو به رانندگان وسایل نقلیه موتوری اعلام می کند از جهتی که تابلو نشان می دهد عبور نکنند و تنها عابرین پیاده اجازه دارند که در این جهت رفت و آمد کنند.

ایران:
الاغ! مگه نمی بینی اگه از اینجا بری راهت کلی نزدیکتر میشه؟!پس همین راهو برو!


6-ایستگاه اوتوبوس

در سایر نقاط دنیا:
این تابلو در جایی نصب می شود که اتوبوسها برای سوار و پیاده کردن مسافرها توقف می کنند .

در ایران:
 پارکینگ!!!


7-حداکثر سرعت مجاز 70 کیلومتر بر ساعت

سایر نقاط دنیا:
 در صورتی که با سرعتی بیش از 70 کیلومتر در ساعت برانید علاوه بر اینکه جان خود و سایرین را به خطر انداخته اید ،تخلف کرده اید و مشمول جریمه می شوید.زیرا در این مسیر حداکثر سرعت 70 کیلومتر در ساعت است.

ایران:
کاری به تابلو نداشته باش.واسه قشنگیه! اگه زیر 110 تا بری اینقدی واست چراغ و بوق میزنند تا خودت شرمنده شی!پس مثل یچه آدم پدال گازو ته ته فشار بده.


8-بوق زدن ممنوع

سایر نقاط دنیا:
 در این محل بوق زدن ممنوع است

در ایران:

بوق بوق بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 19:33  توسط سیانور  | 

داستان شنل قرمزی (خیلی خنده داره)

یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :

عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلشو جواب نمیده .
 
هرچی SMS هم براش میزنم باز جواب نمیده .

online هم نشده چند روزه . نگرانشم .

چند تا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر . ببین حالش چطوره .

شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم .

قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی  .

مادرش گفت : یا با زبون خوش میری . یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه .

شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه . باشه میرم .

فقط خواستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین .

مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بیان .

می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .

شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد .

یا رابین هود یا هیچ کس . فقط اون و می خوام  .

شنل قرمزی با پژوی 206 آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه .

بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه .

شنل قرمزی‌: حنا کجا میری ؟؟؟

حنا : وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .

شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری دیگه !!

حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .

بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .

شنل قرمزی: حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست ؟؟؟

حنا : آره با لوک خوشانس میان .

شنل قرمزی: برو دختره ی ...........................................

( به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود )

شنل قرمزی یه take off میکنه و به راهش ادامه میده .

پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!

ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن .

میره جلو سوارش میکنه .

شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!

نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .

با اون مرتیکه ...... راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون .

شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .

نل : حالا گیر نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش .

این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون .

زندگی هم که خرج داره . نمیشه گشنه موند .

شنل قرمزی : نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف اون زن رو قاپید .

نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی .

جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن .

شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!

نل : اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه ماشین پاک می کنن .

دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه .

شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟

نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد .

بچه مایه دار شدی . بقیه همه بدبخت شدن . 

 

-----------------

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 19:32  توسط سیانور  | 

ساسی مانکن" دستگیر شد!

 

 

یک به اصطلاح خواننده ایرانی به نام "ساسی مانکن" دستگیر شده است و هم اکنون در قرنطینه به سر می‌برد.

معاون فرهنگی وزارت بهداشت ضمن اعلام این خبر به خبرنگار گاف‌نیوز گفت: «فردی که با انتخاب نام ساسی مانکن به فعالیت‌های ضد فرهنگی و ضد بهداشتی می‌پرداخت، با شکایت وزارت بهداشت توسط همین وزارتخانه دستگیر شده است و تا پایان مراحل لازمه و اعتراف به ماموریت براندازی نرم کثیف از سوی اصلاح‌طلبان، در قرنطینه این وزارتخانه خواهد ماند.»

به گزارش گاف‌نیوز پیش از این یک روزنامه‌ اصولگرا در سر مقاله خود نوشته‌بود: «اکنون که تلاش‌ها و مجاهدت‌های دولت نهم در راه ارتقای وضع بهداشتی مردم باعث شده است نام کشور ما در صدر فهرست تمیزترین کشورهای جهان بیاید، افتادن نام "ساسی مانکن" بر سر زبان‌ها حکایت از توطئه‌ای مخوف دارد که توسط واماندگان سیاسی که در پوشش ابتذال فرهنگی به فاسد کردن جوانان در راستای وظایف به اصطلاح اصلاح‌طلبانه خود مشغولند، کلیدزنی شده است.»

سرمقاله‌نویس این روزنامه پس از آن ضمن برشمردن خیانت‌های هشت ساله‌ اصلاح‌طلبان در بین سال های 76 تا 84 و اثبات وابستگی آنها به آمریکا و رژیم صهیونیستی در طی یک پاراگراف، نوشته‌بود: «عرصه‌ بهداشت و خدمات درمانی کشور که به حول و قوه الهی می‌رود تا در سایه مجاهدت‌های شبانه‌روزی وزارت بهداشت و درمان و به خصوص خانم دکتر عصمت باروتی، به جایی برسد که هیچ میکروبی در کشور وجود نداشته باشد؛ یکی از آن عرصه‌هایی‌ست که اصلاح‌طلبان برای آن نقشه کشیده‌اند و یکی از کارهای اخیر آنها در راستای براندازی کثیف خود، مطرح کردن نام مجهول‌الهویه‌ای به اسم"ساسی مانکن" به عنوان جوان ایرانی است.

اما همه‌ می دانیم که ساسی یک اسم مستعار منسوب به "ساس" است و ساس یکی از حشراتی است که نشان‌دهنده‌ رواج کثیفی و پایین بودن سطح بهداشت در یک جامعه است. اصلاح طلبان می خواهند با این حقه کثیف، با یک تیر دو نشان بزنند: هم  دستاوردهای بهداشتی دولت نهم را زیر سوال ببرند و هم اباحه‌گری فرهنگی را تحت لوای "مانکن" ترویج کنند؛ اما دست آنها رو شده است و در روزهای آینده خواهیم دید که وزارت بسیار موفق بهداشت، درمان و آموزش پزشکی که تحت معاونت دانشمندانه‌ دکتر باروتی است، جواب این کژاندیشان را چگونه خواهد داد.»

به گزارش گاف‌نیوز، دکتر عصمت باروتی همسر حسین شریعتمداری، سردبیر آتشی روزنامه‌ کیهان است که مدتی پیش به معاونت فرهنگی وزیر بهداشت منصوب شده بود.

وی در کنفرانسی مطبوعاتی در حالی که به تصویر حسین شریعتمداری که بر روی میزش قاب شده بود خیره مانده بود و اشک می‌ریخت گفت: « در تحقیقات به عمل آمده مشترک توسط معاونت فرهنگی وزارت بهداشت و صفحه‌ بهداشت روزنامه کیهان؛ فرد فوق واقعا وقاحت را به حدی رسانده که علاوه بر انتخاب نام غیر بهداشتی، در اشعار هم از مضامین ضد بهداشتی استفاده کرده و حتی در یکی از آنها می‌گوید: "- وای خاک عالم دیدی،..دیدی به تو گفتم که چقدر رنگ چشاش توپه! خوشگل و با تریپه،  ... ، ادکلنش جوبه.  " آیا یک فرد خارجی، به خصوص اگر از برادران و خواهران آمریکای جنوبی باشد که ما را هم به عنوان نماد ایران و نفت و پول می‌شناسند، با شنیدن این ادعاها با خود نخواهد گفت سطح بهداشت در ایران چقدر پایین است که جوب‌ آب پر از آشغال به عنوان ادکلن معرفی و تبلیغ می‌شود؟ یا در آنجا مردم چه شکلی هستند که یک ساس نه فقط خوش تیپ بلکه مانکن محسوب می‌شود؟!»

صفار هرندی وزیر ارشاد در حاشیه کنفرانس خبری خود در پاسخ به پرسش خبرنگار گاف نیوز در این باره اعلام کرد هرچند وظیفه با هر پدیده در حوزه فرهنگ و هنر وظیفه ارشاد است، اما چون این کار را همسر برادر حسین خودمان انجام داده از آن صرف نظر می کنیم و به جای آن سی پزشک متخصص را بازداشت می کنیم.

همچنین در پی اعلام این خبر، حزب اعتماد ملی در سرمقاله مجله‌ ایران‌دخت به قلم محمد قوچانی، ضمن تبری از ساسی مانکن، مانکن‌ها را قشر شریف و زحمتکشی خواند که به آنها همچون سایر ملت ایران در کیهان اهانت شده و خواستار تجمع اعتراض آمیز این افراد در اعتراض به اهانت‌های کیهان و در حمایت از ریاست جمهوری آیت الله کروبی شد.
 
خبرگزاری ایرنا نیز به نقل یک وبلاگ گمنام خبر داد که  ساسی مانکن به زودی تواب شده و پس از تغییر نام به "بلبل نورانی" سرودی را در حمایت از موفقیت‌های فرهنگی و بهداشتی دولت خواهد خواند که از شبکه یک سیما پخش خواهد شد.
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 19:32  توسط سیانور  | 

اثرات حضور دختر ها تو استادیوم!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 19:30  توسط سیانور  | 

فروشگاه شوهر......wow

 

ist2_1329462_shopping_girls.jpg 

 

یک فروشگاهی که شوهر می فروشد تنها در نیویورک باز شده جائیکه یک زن ممکن برای انتخاب یک شوهر آنجا برود.

مابین دستورالعمل ها در وروی یک توضیحی در مورد عملکرد فروشگاه وجود دارد.(شما ممکن فروشگاه را فقط یک بار ویزیت کنید)

6 طبقه موجود است با ویزگیهای مردان که هر چه خریدار بالا می رود ویزگیها افزایش می یابد.
اما یه شرطی است:شما ممکن مردی را از یک طبقه ویزه انتخاب کنید یا ممکن شما رفتن به طبقه بالاتر رو انتخاب کنیداما شما نمی توانید به طبقه پایین تر بر گردید مگر برای خروج از ساختمان .

طبقهءیک:این مردان شغل دارند و خدارو دوست دارند.

طبقهءدو:این مردان شغل دارند-خدا وبچه هارو دوست دارند.

طبقهءسه:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند وخیلی خوش قیافه هستند.

طبقهءچهار:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند-خوش قیافه هستند و در کار خانه کمک می کنند. 

 


قبولش برام واقعا سخته...باورم نمیشه

هنوز او می رود به طبقهء پنج و شرایط را می خواند.

طبقهء پنج:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند-مجلل هستند-در کار خانه کمک می کنند و حرکات قوی رمانتیک دارند.

او خیلی فریفته شد اما به طبقهء ششم رفت وشرایط رو خواند.

شما 4363012 مین بازدید کننده ی این طبقه هستید...در این طبقه هیچ مردی وجود ندارد و این طبقه فقط برای این ساخته شده که ثابت کنه راضی کردن زنان غیر ممکن است

با تشکر از خرید شما از فروشگاه شوهر ...لطفا هنگام خروج مراقب باشید که زیاد از کوره در نرید...روز خوبی داشته باشید.
 


 
نتیجه اخلاقی: بابا به اون چیزی که داری راضی باش.
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 19:29  توسط سیانور  | 

تفاوت دختران و پسران! (ته خنده)

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 19:28  توسط سیانور  | 

طنز شیرین خواستگاری دانشجوئی

بعد از این که مدت ها دنبال دختری باوقار و باشخصیت گشتیم که هم خانواده ی اصیل و مؤمنی داشته باشد و هم حاضر به ازدواج با من باشد، بالاخره عمه ام دختری را به ما معرفی کرد.وقتی پرسیدم از کجا می داند این دختر همان کسی است که من می خواهم، گفت:راستش توی تاکسی دیدمش.از قیافه اش خوشم آمد.دیدم همانی است که تو می خواهی.وقتی پیاده شد، من هم پیاده شدم و تعقیبش کردم.دم در خانه اش به طور اتفاقی بابایش را دیدم که داشت با یکی از همسایه ها حرف می زد.به ظاهرش می خورد که آدم خوبی باشد.خلاصه قیافه ی دختره که حسابی به دل من نشسته بود،گفتم: من هر طور شده این وصلت را جور می کنم.
ما وقتی حرف های محکم و مستدل عمه مان را شنیدیم.گفتیم: یا نصیب و یا قسمت! چه قدر دنبال دختر بگردیم؟از پا افتادیم، همین را دنبال می کنیم.ان شاء الله خوب است.این طوری شد که رفتیم به خواستگاری آن دختر.
پدر دختر پرسید: آقازاده چه کاره اند؟
-دانشجو هستند.
-می دانم دانشجو هستند.شغلشان چیست؟
-ما هم شغلشان را عرض کردیم.
-یعنی ایشان بابت درس خواندن پول هم می گیرند.
-نخیر، اتفاقاً ایشان در دانشگاه آزاد درس می خوانند:
به اندازه ی هیکلشان پول می دهند.
-پس بیکار هستند.
-اختیار دارید قربان! رشته ایشان مهندسی است.قرار است مهندش شوند
پدر دختر بدون این که بگذارد ما حرف دیگری بزنیم گفت: ما دختر به شغل نسیه نمی دهیم.بفرمایید؛ و مؤدبانه ما را به طرف در خانه راهنمایی کرد.
عمه خانم که می خواست هر طور شده دست من و آن دختر را بگذارد توی دست هم، آن قدر با خانواده ی دختر صحبت کرد تا بالاخره راضی شدند.فعلاً به شغل دانشجویی ما اکتفا کنند، به شرط آن که تعهد کتبی بدهیم بعد از دانشگاه حتماً برویم سرکار، این طوری شد که ما دوباره رفتیم خواستگاری.
پدر دختر گفت:و اما . . . مهریه، به نظر من هزار تا سکه طلا. . .
تا اسم«هزار تا سکه طلا» آمد، بابام منتظر نماند پدر دختر بقیه ی حرفش را بزند بلند شد که برود؛اما فک و فامیل جلویش را گرفتند که: بابا هزار تا سکه که چیزی نیست؛ مهریه را کی داده کی گرفته . . . بابام نشست؛ اما مثل برج زهر مار بود.پدر دختر گفت:میل خودتان است.اگر نمی خواهید، می توانید بروید سراغ یک خانواده ی دیگر.
بابام گفت:نخیر، بفرمایید. در خدمتتان هستیم.
-اگر در خدمت ما هستید، پس چرا بلند شدید؟
بابام که دیگر حسابی کفری شده بود، گفت:بابا جان! بلند شدم کمربندم را سفت کنم، شما امرتان را بفرمایید.
پدر دختر گفت:بله، هزار تا سکه ی طلا، دو دانگ خانه…
بابا دوباره بلند شد که از خانه بزند بیرون؛ ولی باز هم بستگان راضی اش کردند که ای بابا خانه به اسم زن باشد، یا مرد که فرقی نمی کند.هر دو می خواهند با هم زندگی کنند دیگر.
و باز بابام با اوقات تلخی نشست.پدر دختر پرسید: باز هم بلند شدید کمربندتان را سفت کنید؟بابام گفت: نخیر! دفعه ی قبل شلوارم را خیلی بالا کشیده بودم داشتم میزانش می کردم!
پدر دختر گفت:بله، داشتم می گفتم دو دانگ خانه و یک حج.مبارک است ان شاء الله
بابام این دفعه بلند شد و داد زد: برو بابا، چی چی را مبارک است؟مگر در دنیا فقط همین یک دختر است.و ما تا بیاییم به خودمان بجنبیم،کفش هایمان توسط پدر آن دختر خانم به وسط کوچه پرواز کردند و ما هم وسط کوچه کفش هایمان را جفت کردیم و پوشیدیم و با خیال راحت رفتیم خانه مان.
مگر عمه خانم دست بردار بود.آن قدر رفت و آمد تا پدر او را راضی کرد که فعلاً اسمی از حج نیاورد تا معامله جوش بخورد.بعداً یک فکری بکنند.
پدر دختر گفت:و اما شیربها، شیربها بهتر است دو میلیون تومان باشد…
بعد زیر چشمی نگاه کرد تا ببیند بابام باز هم بلند می شود یا نه.وقتی آرامش بابام را دید ادامه داد:به اضافه وسایل چوبی منزل.
بابام حرف او را قطع کرد.منظورتان از وسایل چوبی همان در و پنجره و این جور چیزهاست؟
پدر دختر با اوقات تلخی گفت:نخیر، کمد و میز توالت و تخت و میز ناهارخوری و میز تلویزیون و مبلمان است.
بابام گفت:ولی آقاجان، پسر ما عادت ندارد روی تخت بخوابد.ناهارش را هم روی زمین می خورد.اهل مبل و این جور چیزها هم نیست.
پدر دختر گفت:ولی این ها باید باشد،اگر نباشد، کلاس ما زیر سؤال می رود.
و بعد از کمی گفتمان و فحشمان، کفش های ما رفت وسط کوچه.
دوباره عمه خانم دست به کار شد.انگار نذر کرده بود هر طور شده این دختره را ببندد به ناف ما! قرار شد دور وسایل چوبی را خط بکشند؛و ما دوباره به خانه ی آن دختر رفتیم.
بابام تصمیم گرفته بود مسأله ی جهیزیه را پیش بکشد و سنگ تمام بگذارد تا بلکه گوشه ای از کلاس گذاشتن های بابای آن دختر را جواب گفته باشد.این بود که تا صحبت ها شروع شد،بابام گفت: در رابطه با جهیزیه… !
پدر دختر حرف او را قطع کرد و گفت:البته باید عرض کنم در طایفه ما جهیزیه رسم نیست.
بابام گفت:اتفاقاً در طایفه ی ما رسم است.خوبش هم رسم است.شما که نمی خواهید جهیزیه بدهید، پس برای چی از ما شیربها می خواهید؟
- شیربها که ربطی به جهیزیه ندارد.شیربها پول شیری است که خانمم به دخترش داده.او دو سال تمام شیره ی جانش را به کام دختری ریخته که می خواهد تا آخر عمر در خانه ی پسر شما بماند.بابام گفت:خب می خواست شیر ندهد. مگر ما گفتیم به دخترتان شیر بدهید؟اگر با ما بود می گفتیم چایی بدهد تا ارزان تر در بیاید.! مگر خانمتان شیر نارگیل و شیرکاکائو به دخترتان داده که پولش دو میلیون تومان شده است؟!
پدر دختر گفت: دختر ما کلفت هم می خواهد.
بابام گفت:چه بهتر.یک کلفت هم با او بفرستید بیاید خانه ی پسرم.
- نه خیر کلفت را باید داماد بگیرد.دختر من که نمی تواند آن جا حمالی کند.
- حالا کی گفته دخترتان می خواهد حمالی کند؟
مگر می خواهید دخترتان را بفرستید کارخانه ی گچ و سیمان؟کفش های ما طبق معمول وسط کوچه!!!
در مجلس بعد پدر دختر گفت:محل عروسی باید آبرومند باشد.اولاً، رسم ما این است که سه شب عروسی بگیریم. ثانیاً باید هر شب سه نوع غذا سفارش بدهید، در یک باشگاه مجهز و عالی.
بابا گفت:مگر دارید به پسر خشایار شاه زن می دهید؟اصلاً مگر باید طبق رسم شما عمل کنیم؟
کفش ها طبق معمول وسط کوچه!!!
دیگر از بس کفش هایمان را پرت کرده بودند وسط کوچه، اگر یک روز هم این کار را نمی کردند، خودمان کفش هایمان را می بردیم وسط کوچه می پوشیدیم.
بابای دختر گفت:ان شاء الله آقا داماد برای دختر ما یک خانه ی دربست چهارصد متری در بالای شهر می گیرد.
بابام گفت:خانه برای چی؟زیر زمین خانه ی خودم هست.تعمیرش می کنم.یک اتاق و یک آشپزخانه هم در آن می سازم، می شود یک واحد کامل.پدر دختر گفت:نه ما آبرو داریم، نمی شود یک دفعه عمه خانم جوش کرد و داد زد: واه چه خبرتان است؟بس کنید دیگر، این کارها چیست؟مگر توی دنیا همین یک دختر است که این قدر حلوا حلوایش می کنید؟از پا افتادیم از بس رفتیم و آمدیم.اصلاً ما زن نخواستیم مگر یک دانشجو می تواند معجزه کند که این همه خرج برایش می تراشید؟
این دفعه قبل از این که کفش هایمان برود وسط کوچه، خودمان مثل بچه ی آدم بلند شدیم و زدیم بیرون.
و این طوری شد که ما دیگر عطای آن دختر را به لقایش بخشیدیم و از آن جا رفتیم که رفتیم.
یک سال از آن ماجرا گذشت.من هم پاک آن را فراموش کرده بودم و اصلاً به فکرش نبودم.یک روز صبح، وقتی در را باز کردم تا به دانشگاه بروم، چشمم به زن و مردی خورد که پشت در ایستاده بودند.مرد دستش را بالا آورده بود تا زنگ خانه را بزند، اما همین که مرا دید جا خورد و فوری دستش را انداخت.با دیدن من هر دو با خجالت سلام دادند.کمی که دقت کردم، دیدم پدر و مادر آن دختر هستند.لبخندی زدم و گفتم:بفرمایید تو.
پدر دختر گفت:نه. . . نه. . . قصد مزاحمت نداشتیم.فقط می خواستم بگویم که چیز، چرا دیگر تشریف نیاوردید؟ما منتظرتان بودیم.
من که خیلی تعجب کرده بودم، گفتم:ولی ما که همان پارسال حرف هایمان را زدیم.خودتان هم که دیدید وضعیت ما طوری بود که نمی خواستیم آن همه بریز و بپاش کنیم.
پدر دختر لبخندی زد و گفت: ای آقا. . .کدام بریز و بپاش؟. . . یک حرفی بود زده شد، رفت پی کارش.توی تمام خواستگاری ها از این چیزها هست.حالا ان شاء الله کی خدمت برسیم،داماد گُلم؟
من که از این رفتار پدر دختر خانم مُخم داشت سوت می کشید،گفتم:آخه. . . چیز. . . راستش شغل من. . .
-ای بابا. . . شغل به چه درد می خورد.دانشجویی خودش بهترین شغل است.من همه جا گفته ام دامادم یک مهندس تمام عیار است.
-آخه هزار تا سکه هم. . .
-ای بابا. . . شما چرا شوخی های آدم را جدی می گیرید.من منظورم هزار تا سکه ی بیست و پنج تومانی بود.
ولی دو دانگ خانه. . .
پدر عروس:بابا جان من منظورم این بود که دو دانگ خانه به اسمتان کنم.
-سفر حج هم. . .
-راستی خوب شد یادم انداختید.اگر می خواهید سفر حج بروید همین الان بگویید من خودم اسمتان را بنویسم.
-دو میلیون تومان شیربها هم که. . .
-چی؟من گفتم دو میلیون تومان؟من غلط کردم.من گفتم دو میلیون تومان به شما کمک کنم.
-خودتان گفتید خانمتان به دخترتان شیر داده، باید پول شیرش را بدهیم. . .
-ای بابا. . . خانم من کلاً به دخترم چهار، پنج قوطی شیر خشک داده که آن هم پولش چیزی نمی شود.مهمان ما باشید
-در مورد جهیزیه گفتید. . .
-گفتم که. . . اتاق دخترم را پر از جهیزیه کرده ام.بیایید ببینید.اگر کم بود، بگویید باز هم بخرم.
-اما قضیه ی آن کلفت. . .
-آی قربون دهنت. . . دختر من کلفت شماست.خودم هم که نوکر شما هستم  داماد عزیزم!. . . خوش تیپ من!. . . جیگر!. . . باحال!. . .
وقتی دیدم پدر دختر حسابی گیر داده و نمی خواهد دست از سر من بردارد، مجبور شدم حقیقت را بگویم.با خجالت گفتم: راستش شرایط شما خیلی خوب است.من هم خیلی دوست دارم با خانواده ی شما وصلت کنم.اما. . .
پدر دختر با خوشحالی دست هایش را به هم مالید و گفت:دیگر اما ندارد. . . مبارک است ان شاء الله.
گفتم:اما حقیقت را بخواهید فکر نکنم خانمم اجازه بدهد.
تا این حرف را زدم دهن پدر و مادر دختر از تعجب یک متر واماند.پدر دختر گفت: یعنی تو. . . در همین موقع خانمم از پله های زیرزمین بالا آمد.مرا که دید لبخندی زد و گفت: وقتی که از دانشگاه برگشتی، سر راهت نیم کیلو گوجه بگیر برای ناهار املت بگذارم.
با لبخند گفتم:چشم، حتماً چیز دیگری نمی خواهی؟
-نه، فقط مواظب باش.
-تو هم همین طور.
خانمم رفت پایین، رو کردم به پدر و مادر دختر که هنوز دهانشان باز بود و خشکشان زده بود و گفتم: ببخشید من کلاس دارم؛ دیرم می شود خداحافظ.
و راه افتادم به طرف دانشگاه..!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 18:35  توسط سیانور  | 

آموزش زبان ترکی در 3 ثانیه......طنز

آموزش زبان ترکی در 3 ثانیه

1-هرگاه حرف ب ساکن قبل از ر بیاید جای آنها عوض می شود

مثال :

کبریت  ................. کیربیت

تبریز  ................. تربیز 

 

2- حرف گ در اول کلمه ق و در سایر موقعیتها  ج   ادا میشود

مثال :   

گازوئیل ............ .......  قازوئیل

تگرگ  ............ .......   تجرج

کامپیوتر  ............ ......   قامپیوتر 

 

3- گاه حرف  ه  در آخر کلمه به  ی  و در برخی انواع گویش به صدای او تبدیل می شود

مثال :

گوجه فرنگی ............ ....... قوجی فرنجی

ماهی تابه ............ .......  مایتابو 

 

4- صدای ق به صدای گ و حرف گ در اول کلمه با صدای ق ادا می شود ، در برخی موارد ق حذف میشود

مثال :

قند ............ .....  گند

گلابی ............ .....  قلابی

آقای رئیس ............ ..... آی رئیس 

 

5- گاه حرف   ی   بعد از حرف با صدای کسره با صدای   و   تلفظ میشود

مثال :

مدیر ............ ..... مدور 

 

6- بعد از حروفی که در کلمه با صدای کسره ادا میشوند یک   ی   اضافه میشود

مثال :

مثال ............ ..... میثال

ابتدا ............ ..... ایبتدا

چراغ ............ ..... چیراگ 

 

7- حرف ک هیچگاه با صدای ک ادا نشده و بسته به موقعیت حرف در کلمه، موقعیت کلمه در جمله، نوع وضع عصبی گوینده، محل تولد گوینده، وضع آب و هوا و ... با صدای ش خ چ ق ادا شده و گاه اصلا ادا نمی شود

مثال : من به تک تک سوالات شما پاسخ خواهم داد  ............ ..... من بی تشتچ سوالات شما پاسخ خواهم داد

مرتیکه کثافت درست رانندگی کن  ............ .....  مرتیچه چثافت درست رانندجی قن

سلام آقای دکتر  ............ ..... سلام آی دتر

زبان بیسیک  ............ .....  زبان بیسیخ

چکار می کنی؟  ............ .....  چخار موقونو ؟ 

 

8- معمولا افعال در حالت اول شخص به صورت دوم شخص بیان میشوند

مثال :

من با شما نبودم  ............ .....  من به شما نبودی 

 

9- ضمیر ملکی متصل دوم شخص به صورت سوم شخص بیان میشود

مثال :

حالت خوبه ............ .....  حالش خوبه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 18:34  توسط سیانور  | 

ایرانی های مقیم خارج که میان ایران...

 

travel-resources.jpg 

 

تا حالا به این فکر کردین کسایی که یه مدت حتی خیلی کوتاه مثلا دو ماه خارج از کشور زندگی کردن وقتی که بر میگردن چجوری رفتار میکنن؟؟  

 

 

 

 هر جایی که خرید میکنن اول کارت اعتباری میدن ..بعد یه دفه انگار که تازه یادشون افتاده ایرانن ..میگن اااا قبول نمیکنین؟؟؟

به جای نوشابه همیشه آب معدنی سفارش میدن و همیشه هم راجع به تغذیه سالم سخنرانی میکنن

اولش که میان حتی اگه ۳ ماه بیشتر از ایران دور نبوده باشن میگن ..وای شما چه جوری این جا زندگی میکنین
(بابا همون جوری که شما ۳۰ سال زندگی میکردین و مث بچه خوب صبح میرفتین سر کار ..عصری میومدین )

به جای هوی ..میگن ..اووپس ..
به جای سلام میگن ..های
به جای تلویزیون میگن .تی.وی
عصبی که میشن میگن رو nerve من راه نرو
و الا آخر

مدام از هوای آلوده و ترافیک گله میکنن

وزن رو به پوند و مسافت رو به مایل حساب میکنن

همه قیمت ها رو وقتی میگی به دلار و یورو حساب میکنن ..بعد میگن مفتـــــــــه

رو شیر و ماست و بقیه چیزها حتما میزان چربی و کالری رو میخونن ..حتی اگه از لاغری در حال شکستن باشن

راجع به همه چیز تو ایران ایراد میگیرن دقیقا انگار که بار اوله که با این مسائل روبرو شدن
 


از چمدون هاشون حتی تا یه سال بعد از برگشتنشون برچسب هواپیما رو در نمیارن و با اون همه جا میرن

همیشه جملات خودشون رو با این جمله شروع میکنن:
تو اون جا.. که من بودم ……



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 18:33  توسط سیانور  | 

کارهایی که میشه تو آسانسور انجام داد (ته خنده)

کارهایی که میشه تو آسانسور انجام داد: 

 


وقتی در اسانسور بسته میشه با صدای بلند بگین :نترسین.. نگران نباشین ..لازم نیست خونواده هاتون رو خبر کنین چند لحظه دیگه در باز میشه.  

 

 

وقتی همه سوار شدید و در بسته شد بلند بگید برای سلامتیه آقای راننده صلوات!!

 


وقتی از آسانسور پیاده میشین دگمه همه طبقات رو بزنین… مخصوصا اگه یه عده هنوز تو آسانسور هستن. 

 


یه دوست خیالی تون رو جوری که انگار همراه شما هست به همه معرفی کنین و شروع کنین الکی باهاش حرف زدن. 

 


رو به دیوار آسانسور در حالی که پشت تون به همه هست بایستین…اگه شما نفر اولی باشید که سوار شدین به احتمال زیاد بقیه هم همین کارو میکنن. 

 


یه دفه بگین : ای وای ..نه .. بارون گرفت… بعدش چترتون رو باز کنین. 

 


از همه آدرس ای- میلشون رو بپرسین و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنین. 

 


توی یه دستمال فین کنین سپس به بقیه نشون بدین. 

 


در کیفتون رو باز کنین و انگار یکی اون تو هست یواش بگین ..هوای کافی داری؟؟؟ 

 


هر کسی که وارد میشه باهاش دست بدین و یه سلام علیک حسابی بکنین و بگین میتو نه شما رو جناب تیمسار صدا کنه. 

 


هر از چند گاهی صدای گربه در بیارین. 

 


به یکی از مسافر ها خیره بشین بعد یه دفعه بگین ..ا وه تو که یکی از اون هایی…بعد تا میتونین ازش فاصله بگیرین. 

 


یه عروسک خیمه شب بازی دستتون بکنین و با بقبه مسافر ها از طرف اون حرف بزنین. 

 


هر طبقه که میرسین ..صدای دینگ در بیارین..بعد به یکی از مسافر ها بگین نوبت تو هست …خدا بیامرزتت. 

 


یه صندلی (تا شو) با خودتون بیارین یه دوربین با خودتون بیارین و از بقیه مسافر ها عکس بگیرین.
البته اگه دیدین همون پایین تحویلتون دادن به بیمارستان از ما به دل نگیرین. 

  

وقتی چند نفر پشت سرتونن و می خوان سوار آسانسور بشن .. وقتی دستگیره ی درب آسانسور رو گرفتید تا باز کنید سریع دستتون رو بکشید انگار که برق گرفتتون !!
فکر کنم بقیه با پله برن !! 

 

 
وقتی آسانسور به هر طبقه رسید ، اعلام کنید ، مثلا بگید طبقهههههه پنجـــــــــــــــــــم 
 

زیر لب این شعر رو باصدای آروم بخونید دارم میرم به تهرون ...دارم میرم به تهرون ....(همزمان بشکن هم بزنید) دادادا دیدام دیمدام دام .. .. بعد هرکی نگاتون کرد ساکت شید تا روشو برگردوند دوباره از اول !!!! 
 

تا سوار آسانسور شدین یه هات داگ نیم متری از تو کیفتون در بیارین شروع کنید با ولع بخورید همزمان ملچ ملوچ هم بکنید  
 

وقتی همه داشتن پیاده میشدن بگید: مسافرین عزیز کاپیتان با شما صحبت میکنه به امید دیدار شما در پرواز های بعد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 18:33  توسط سیانور  | 

چگونه زید خود را کله(دودر) نمایید

بعضی وقتا یه زیدایی گیر ما میفتند(چه پسر چه دختر) که خیلی سیریش میشن و هر کاری بخوای بکنی که اونا رو بپرونی نمییشه!خوب آخه همه که مثل منو شما تو این زمینه کارکشته نیستند که! طرف اولین دوست دختر یا دوست پسرییه که گیر اورده و واسه همین هم مثل کنه میچسبه بش!من اول چند تا از ویژگی های این پسر و دخترای بی جنبه رو بتون میگم تا بفهمید که اصولاْ زید حال حاضر شما از این آدما هست یا نه....

اگر شما دخترید و یه BF دارید و این BF شما کارهای زیر رو انجام میده پس بدونید که به این زودی ها از شرش خلاص نمیشید و به این سادگی نمیتونید طرف رو کله کنید جون کلی سیریش هست :

۱-اگر ۲ بار در روز بتون زنگ میزنه(صبح و شب)و و هر بار ۴ ساعت باتون فک میزنه که از اون ۴ ساعت هم ۳ ساعتش هی میگه <<خوب چه خبر عزیزم>>!!!در این صورت بدونید که زید شما کاملاْ تازه کار و ندید بدیده و حتی نمی دونه چه حرفی بزنه واسه همین هل کرده و هی میگه چه خبر؟؟!!!!!

۲-اگر هر بار که باش قرار میذارید برید بیرون میبینید طرف هر بار یه لباس میپوشه و هیچ وقت با یه لباس تکراری نمیاد سر قرار بدونید که:زید شما بسیار تازه کاره و احتمالاْ شما اولین دوست دختر اون هستید(حتی اگر هی بیاد و پیش شما از زیدای قبلیش بگه بدونید که مثل سگ داره دروغ میگه!)چون هنوز طرف فکر میکنه که اگر با لباس تکراری بیاد سر قرار شما دچار یأس فلسفی میشید و دیگه ازش خسته میشید!

۳-اگر میبینید که زیدتون همیشه بتون احترام میذاره و هر چی که شما بش میگید رو گوش میکنه و واستون چپ و راست هدیه میخره بدونید که: اولا! زید شما بسیار آدم احمقیه پس تا میتونید تیغش بزنید .ثانیاْ اولین باریه که با یه دختر دوست شده.ثالثاْ فوق العاده آدم بی جنبه اییه و از الان به این فکر افتاده که اسم بچه هاتون رو چی بذاره!




اما اگر شما پسرید و GF دارید و این GF شما به شکل زیر هستش پس بدونید که طرف میخواد با شما تیریپ لاو بیاد و از این حرفا:

۱-اگر دیدید که هر چی که بش میگید ناز میکنه و سه ساعت باتون قهر میکنه و ولی تا بش میگش عزیز دلم ببخشید؛ میپره تو بغلتون پس فکر نکنید که عجب آدم زرنگی هستید که تونستید به این راحتی دل یه دختر رو به دست بیارید و گولش بزنید بلکه بدونید که شما خیلی آدم احمق و بدشانسی هستید که چنین دختری گیرتون اومده!

۲-اگر دیدید که زیدتون از این شلوار برموداهای مشکی رنگ پاچه گشاد میپوشه پس بدونید که-->طرف خیلی دهاتیه و فقط واسه اینکه به شما نشون بده که اهل مده رفته یکی از شلوارای بابابش رو با قیچی و چرخ خیاطی کوتاه کرده-->طرف خیلی خز تشریف دارند-->شما اولین بوی فرندش هستید-->طرف از الان به فکر سفر ماه عسلش هست که با تو کجا بره....

۳-اگر دیدید که طرف همش حرف ازدواج میزنه پس بدونید که.....

۴-اگر طرف بچه پاسداران و آریاشهر و زعفرانیه و هفت حوض هست پس بدونید که واقعاْ تیریپ لاوه....(این مورد کاملاْ تجربه شده!!!)

۵-اگر طرف هیچ وقت نمیاد خونتون .......

حالا که ویژگی های این جور زیدان! آشنا شدیم چون بحث خیلی استراتژیک و مهمه ابتدا به شیوه تبلیغ های تلویزیونی بحث را با سوال آغاز میکنیم:

-آیا شما از زید خود خسته شدید؟
-آیا دیگر با زید خود نمی حالید؟
-آیا زیدتان خیلی بسیار زیاد!سیریش می باشد؟
-آیا می خواهید زیدتان را کله کنید ولی نمی دانید چه جوری؟
-آیا...... 


خوب ما در اینجا به شما یاد می دهیم که چگونه به به طور عملی جواب سوال های بالا را بیابید:
اگر می خواهید بوی فرند خود که خیلی بی جنبه و سیریش هست و تازه به دوران رسیده(اگر دیدید که طرف بار دومی که شما رو دید تیریپ لاو اومد و اینا پس میتونید اون جملات قبل از پرانتز رو نتیجه بگیرید) را کله بنمایید کار های زیر را انجام دهید:

الف-با او جوری رفتار کنید که مثلاْ برای شما یک دوست معمولی هست و نه یک زید!این جوری طرف خودش در عرض سه سوت می فهمه که داره اسکول میشه و خودش رابطه رو سرد میکنه و یواش یواش به هم میزنه.

ب-اگر طرف اومد و واستون حرفای عاشقانه زد (با اینکه می دونم ته دلتون کلی قند اب میشه) اصلاْ به روی مبارک خودتون نیارید و تازه با یه نگاه عاقل اندر اسکول بهش بگید: وا! چت شده تو امروز یا بگید: برو بابا دلت خوشه یا از ته دل بخندید و به طرف بگید: ای ول خیلی بامزه ای!

پ-اگر دیدید طرف داره بد جوری سیریش و تیریپ لاو میشه واسه کله کردنش هی از رابطه های سکسی خود و زید قبلیاتون بگید و هی هم به طرف بگید که: بابا پس کی ما رو خونتون دعوت میکنی؟(یه چشمک خفن و شیطنت بار هم چاشنی کارتون کنید)

نکته: این روش توصیه نمیشه چون ممکنه پسره واسه اینکه بتون ضد حال بزنه(به خاطر اینکه بی رحمانه احساسات اون رو زیر پا گذاشتید) شما رو ببره خونشون و اونوقته که دیگه شما وقتی از خونه میاید بیرون تبدیل میشید به یه خانم کاکل زری!

ت-به طرف بگید ایدز دارید......!!!

مسئله مهم: هیچ پسری نمی تونه تحمل کنه که از یه دختر ضد حال بخوره واسه همین ۹۹ درصد پسرایی که کله میشند در صدد انتقام بر میاند و انتقامشون هم واقعا!خفنه پس واسه اینکه به عواقب این انتقام دچار نشید توصیه مکنم که اولا به هر پسری که خوش تیپ بود پا ندید چون بی جنبه بازی خوش تیپ و بد تیپ حالیش نیست و برید با پسرایی دوست شید که می دونید در آن واحد ۳-۴ تا دوست دختر دارند (لطفاْ این لوس بازی ها رو که میگید زید من باید فقط با من باشه و این جور حرفا بذارید کنار)چون این پسر ها معمولا سیریش نستند و عاشق و بی جنبه هم نیستند یکیشون خود من! ثانیاْ اگر سوتی دادید و با یه پسر بی جنبه دوست شدید پس بهترین راه حل اینه که باش ازدواج کنید چون چاره دیگه ای ندارید آخه طرف بی جنبه است دیگه....



اگر می خواهید گرل فرند خود را - که بسیار آویزان شما میباشد-بپرونید باید:

صبر کنید تا طرف بتون بگه: کامبیز من بدون تو نمی تونم زندگی کنم . پس بیا منو بگیر.اون وقت شما باید بهش بگید: باشه عزیزم حتماْ!!!!

نگران نباشید چون دختر ها از روی احساسات تصمیم می گیرند پس وقتی یه دختری این جوری بتون گفت باید قبول کنید تا بدین وسیله اولا بساط تیغ زدن طرف فراهم بشه ثانیاْ خود طرف بعد از چند هفته که رفتار احمقانه شما(چون پسری که با چنین دختر دوست بشه مسلماْ یه احمق تمام عیاره) رو دیدخودش ازتون زده میشه.اینو بتون قول میدم!!!

امیدوارم که با این میل مشکل ازدواج های اجباری در جامعه از بین بره در نتیجه نتیجه آمار طلاق و خودکشی و قتل بیاد پایین!!! حالا بازم فحش بدید!(راستی کسایی که این دفعه بد و بیراه بگن معلومه خودشون از اون آدمای بی جنبه هستن و من اسم و فامیلشون رو در اختیار انظار(شایدم انضار ...نمیدونم آخه دیکته من ضعیفه!) عمومی میزارم تا دیگه کسی بشون پا نده! حالا اگر جرأت داری فحش وده جیییییییییییگر! لول!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 18:33  توسط سیانور  | 

بزرگترین سوتی روزنامه جام جام

اشتباه خنده دار روزنامه جام جم...!!! عکس زیر در روز بیست و سوم فروردین در ویژه نامه دانش و پزشکی روزنامه جام جم چاپ شد... عکس، آلبرت اینشتین را در حال نوشتن مطلبی روی تخته سیاه نشان می دهد که از این جهت کاملا با موضوع مطلب که درباره نظریه های این دانشمند بزرگ است تناسب دارد.... حال به نوشته روی تخته سیاه توجه فرمایید...

روی تخته به زبان شیرین فینگلیشی نوشته شده است:‌ « عجب غلطی کردم این اتمو راه انداختما!!...بابا محمود جون بی خیال شو جون من!!!». ... و اینگونه بود که برای اولین و شاید آخرین بار جام جم از سیاست های هسته ای احمدی نژاد انتقاد کرد!...البته اشتباها و آن هم از زبان انیشتین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 18:32  توسط سیانور  | 

نمایش حاج‌خانوم و حاج‌آقا در روز والنتاین

-حاجی ‌آقا ناز والنتانتون
هرچی والنتانه به قربانتون

والنتاناتون بی بلا ایشالله
سال دیگه کرب و بلا ایشاللا

چه خوبه اینِ چاردهم ِ فوریه
میگن روز عاشق و عشاقیه

دلم میخواست جمعی‌رو مهمون کنم
والنتانتونو چراغون کنم

خواستم بیان شادی کنن بخندن
به والنتانتون دخیل ببندن

اما دیدم بهتره با ما باشین
با صیغه‌ها تو خونه تنها باشین

شاید بخواین کلی والنتان کنین
لازم که نیس به همه اعلان کنین

- ممنونم از تبریک تو ضعیفه
حموم میرم لنگ بیار و قدیفه

من که سه تا عیال عقدی دارم
سه چار تا هم صیغه‌ی نقدی دارم

والنتانم طول میکشه سه ساعت
بعدش میرم برای استراحت

- بیوه‌های شهید ولی چی میشه؟
منتظر والنتانن همیشه

- بیوه‌های شهید که دیگه پیرن
اونا باهاس روزه‌ی عشق بگیرن

بگو والنتان بی والنتان بابا
از کمر افتادم به قرآن بابا

والنتان اومد دل مارو شاد کرد
در عوضش این فتق کوفتی باد کرد

نیستم دیگه مثل قدیما راغب
والنتانم داره چقد عواقب

- حاجی آقا بازم ناشکری کردین
ماشالله بازم شوما خیلی مردین

جوونای امروزی‌رو ببینین
و یا پای صحبتشون بشینین

انگار اگه عمل کنن میمیرن
فقط نامه میدن و کارت میگیرن

هپی والنتان میگن از راه دور
انگار دیگه نه بنیه دارن نه زور

یه عده هم خیلی که باشن سمج
بند میکنن به ایمیل و تکث مسج

- من حاج خانوم خیلی انرژی داشتم
چقد والنتان همه جا میکاشتم

وقتی میرفتم مثلاً زیارت
توی حرم دست میزدم به غارت

هرچی در اون گوشه کنارا زن بود
انگار واسه پیشرفت کار من بود

توی حرم برای هر سلیقه
پیدا میشه خانوم برای صیغه

اول سلامی به امام میکردم
بعدش به اون خانوم سلام میکردم

بیخ گوشش: خواهر والنتان میشی؟
وقت ندارم. الساعه ، الان میشی

کجا؟ مسافرخونه پشت صحنه
بدو همینجور بیا پابرهنه

یه مشتی پول توی ضریح میریختم
سوی مسافرخونه میگریختم

والنتانم رو نقشه و اصول بود
زیارتم هم این وسط قبول بود

- حاجی‌آقا قربون شیر پاکت
نگو نگو که شد دلم هلاکت

جون شوما منم والنتان میخوام
دبه نکن همینجا الان میخوام

- آخ ضعیفه رحم بکن به جونم
والنتانم زد به فشار خونم

محرمه ماه عزاست خانوم جون
عزای سید شهداست خانوم جون

سینه زنی خوبه والنتان چیه
مرده‌شور چاردهم فوریه

- باشه حاج‌آقا دستتونو خوندم
خوبه به امید شوما نموندم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 18:31  توسط سیانور  | 

شرایط مختلف ازدواج در استانهای مختلف کشور

شرایط مختلف ازدواج در استانهای مختلف کشور

 

 

در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از: 

*داشتن باشگاه بدنسازی

*داشتن حداقل یک مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران

*داشتن عکس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی

*بازگرداندن کمک های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!

*نکته:در صورتی که عضلات شکم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)

2-شهر تبریز شرایط عبارتند از:

*تلفظ حرف ق

*ادای کلمات قلقلک و قوز بالای قوز بدون کوچکترین اشتباه!

*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف 

*بلد بودن جک های متعدد درباره بچه های تهران

*داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به کمر و منفجر کردن

کامیون حامل جک های صادراتی تبریز به استان های همجوار.

3-شهر زاهدان از استان سیستان و بلوچستان.شرایط عبارتند از:

*توانایی قورت دادن سه کیلو تریاک

*توانایی عبور 20 کیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی

*داشتن مزرعه خشخاش

*آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاکستانی

*دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور!

4-شهر رشت از استان گیلان.شرایط عبارتند از:

*داشتن رو حیه مهمان نوازی!

*داشتن روحیه مهمان نوازی!

*داشتن روحیه مهمان نوازی!

*.......

5-شهر قزوین از استان قزوین.شرایط عبارتند از:

*نداشتن چشم طمع به برادر همسر!

*توانایی خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوین!

*[...] و [...] 

6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرایط عبارتند از:

*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!  

*دست و دلباز بودن

*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یکبار برگزاری مهمانی فامیلی

*ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی!

*راستگویی و صداقت!!!

7-شهر های سنندج و کرمانشاه از استان های کردستان و کرمانشاه.شرایط عبارتند از:

*توانایی پوشیدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت

*نداشتن سیبیل 

*تعهد به خاک ایران و نداشتن ادعای استقلال طلبی!

*نداشتن سابقه دعوا و قلدری

*نبریدن سر نویسنده این مطلب!!!

8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرایط عبارتند از:

*کوتاه کردن پشت مو و استفاده از عینک آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب!

*پوشیدن پیراهن و شلوار سفید

*نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راکی-رامبو-جکی چان-بروسلی و بیل کلینتون

*نداشتن هیچ گونه ادعای مالکیت نسبت به برج ایفل â €"برج پیزا-مجسمه آزادی و برج میلاد!

*داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی(یعنی زیاد لاف نیاد)

9-شهر یزد از استان یزد.شرایط عبارتند از:

*توانایی زیستن در آب و هوای خوش.

*آشنایی با اشیائی چون چمن-سبزه-قناری و سایر موجودات زنده ساکن مناطق خوش آب وهوا

*نداشتن روحیه آب زیر کاه و رندی

*ادای حرف های خ و ق بدون تشدید

10-شهر تهران از استان تهران.شرایط عبارتند از:

*داشتن تنها دو دوست دختر

*آشنا نبودن با معنی و مفهوم کلمات دودره-تلکه-تیغیدن و ....

*داشتن روحیه جوانمردی

*مرد بودن!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 18:30  توسط سیانور  | 

آسیب شناسی یک شعر: نیناش ناش!

لطفا قبل از گفتن شعر قرص هایتان را میل کنید! 

 

 

ارژنگ حاتمی

 

- آقایون، خانوما! یکی تون به من سریع بگه که، این خانومه که با ما [...]، یه کمی از ما دوره، موهاش طلایی و صاف و بوره، من عاشقشم و قبوله؟  

 

آقایون، خانوما! یکی تون به من سریع بگه که: جوان مربوطه که کمی تا قسمتی احساس شاعر بودن هم به وی دست داده است، به دلیل آنکه هر لحظه احتمال می داده که از طرف چند مأمور از نوع وظیفه شناس مورد این پرسش قرار بگیرد که شما با این خانوم چه نسبتی دارید از آقایان و خانم هایی که هویتشان برای ما آشکار نیست خواسته است « سریع» به سؤالش پاسخ بدهد.  

 

این خانومه که با ما [...‍]، یه کمی از ما دوره: در ادامه وی احتمالاً تحت تأثیر قرص های روانگردان به داشتن روابط غیر اخلاقی با خانوم مربوطه اعتراف می کند، اما بعد از این اعتراف و وقتی حالش کمی جا می آید به نقص جمله قبلی خود پرداخته و می گوید «یه کمی از ما دوره»، در ادامه شعر نیز مشاهده می کنیم او با ضد و نقیض گویی های بسیار سعی در گمراه کردن مخاطب دارد.  

 

موهاش طلایی و صاف و بوره: با توجه به اینکه این خانوم یه کمی از شاعر مربوطه دور بوده است، اما شاعر مربوطه اطلاعات بسیار محرمانه ای از قسمتهای فوقانی خانوم مربوطه دارد، آگاهان هیچ اظهار نظری نکردند که اگر همین یه کم دوری هم در میان نبود، شاعر مربوطه برای دادن نشانی چه مشخصاتی می داد!  

 

من عاشقشم و قبوله؟: انگار جوان عاشق پیشه ما فراموش کرده است که برای گرفتن پاسخ مثبت باید پدر،مادر، عمو، عمه، زن عمو، شوهرعمه، بابابزرگ، بابای بابابزرگ، مادربزرگ و ... پاسخ مثبت بدهند تا پروژه به مرحله نهایی که همانا رسیدن به جمله معروف :«هر چی دخترم بگه» و یا «خود دخترم باید تصمیم بگیره» برسد، و اصولاً نظر افراد دیگر پشیزی نمی ارزد.  

  

 

- همونی که خیلی نایسه، عمراً سر کوچه وایسته، حالا راه میره آسه آسه، بگو ببینم قبوله؟!  

 

همونی که خیلی نایسه، عمراً سر کوچه وایسته: از این بیت شعر معلوم می شود خانوم مربوطه که شاعر قصد ازدواج با وی را دارد، از آن دست مرفهان بی درد است که هیچ زمانی سر کوچه برای اتوبوس شرکت واحد منتظر نشده و علاف نمی گردد، طبق تحقیقات به عمل آمده، وی برای مسافرتهای درون شهری همیشه تاکسی تلفنی می گیرد.
البته با توجه به مقدار درجه آی کیویی که از شاعر مربوطه دستگیرمان شده است و با توجه به معیارهای غلط انتخاب همسر در جوانان امروزی، یحتمل منظور از نایس بودن دختر مربوطه همان جراحی بینی و انجام عملیاتهای مختلف جراحی زیبایی بوده است (که این نیز گواهی است به مرفه بی درد بودن عروس خانم آینده!) و نه زیبایی های درون!  

 

حالا راه میره آسه آسه : راه رفتن آسه آسه ایشان نیز تأیید کننده جمله فوق بوده، کسی که از اتوبوس شرکت واحد استفاده نکند، هیچ وقت سر کوچه ها زمانش به هدر نمی رود و برای رفتن به سر کار، قرار و...، دیرش نمی شود و مجبور نیست به مانند ما زیر خط فقرنشینان هی بدود.  

 

بگو ببینم قبوله؟!: شاعر از دوباره اشتباه قبلی خود را تکرار می کند و از افرادی که حق رأی و حتی حق اظهار نظر در مورد ایجاد و یا قطع روابط مربوطه ندارند، پرسشی می کند که طرحش در فضای زمانی و مکانی فوق هیچ تأثیر مثبت و منفی ای نداشته است!  

 

 

 

- وای خاک عالم دیدی، چشاشو دیدی و پسندیدی، دیدی به تو گفتم که چقدر رنگ چشاش توپه! خوشگل و با تریپه،  ... ، ادکلنش جوبه.  

 

ابیات فوق از زبان خواهر عروس جاری شده است، او، دختر مذکور را برای برادرش انتخاب کرده است، و الکی سعی در تعریف و تمجید از خصوصیات ظاهری و غیرظاهری دختر مربوطه دارد تا به طریقی سر برادرش را گول مالیده و دختر مربوطه را به او قالب کند؛ زیرا بر اساس برخی از شنیده های تأیید و ایضاً تکذیب نشده، پدر و مادرش به او گفته اند تا داداشش داماد نشود، او را عروس نمی کنند!
البته از همین اوایل دخالتهای بی مورد خواهر داماد و تجسسهایش و نقض حریم خصوصی عروس به شدت نمایان است، به طریقی که خواهر داماد حتی مارک ادکلن عروس را هم می داند. آگاهان پیش بینی کردند، روابط خواهر داماد و عروس روز به روز پر تنش تر و دیوار بی اعتمادی بین آنها روز به روز بلندتر خواهد شد.  

 

 

 

- ای وای که چشاش مانکن و کشتش، قربونش برم که فقط با خودم میگذره خوش بش! ناخونهای مصنوعی اش هم اصله، بدجور به دل ما وصله! قیافه خوب زیباش ناش، حالا بدو بکن نیناش ناش!  

 

ای وای که چشاش مانکن و کشتش: طبق برخی تحقیقات، مانکن نام خواستگار قبلی خانوم مربوطه بوده است که وی با استفاده از سلاحهای کشتار فردی توانسته خواستگار خویش را از پای در بیاورد. 

 

 قربونش برم که فقط با خودم می گذره خوش بش: از این بیت در می یابیم آقای داماد دست فرمون توپی دارد و هنگامی که با دختر مربوطه بوده است، اقدام به کشیدن لایی و انجام حرکات مارپیچ با ماشین می کرده است، همه اینها را از اینجا فهمیدیم که این دو نفر وقتی با هم بوده اند، بهشان خوش گذشته است، به نظر شما با توجه به قیمت بلیت سینما، بالا بودن خرج کافی شاپ و پیتزا و 5، غیر از ماشین سواری، دو جوان دم بخت چه تفریح دیگری می توانسته اند انجام دهند که بهشان خوش هم گذشته باشد؟! 

 

 ناخونهای مصنوعی اش هم اصله، بدجور به دل ما وصله: آثار سوء مصرف قرصهای روانگردان بار دیگر اینجا نمود پیدا می کند، به طوری که او با علم به اینکه ناخنهای نامزدش مصنوعی است، آنها را اصل می پندارد. در ادامه هم برای نامزد مربوطه پرتقال پوست گرفته و از همین حرفهایی که از شش ماهه اول نامزدها خیلی به هم می گویند، می گوید. 

 

 قیافه خوب زیباش ناش، حالا بدو بکن نیناش ناش!: بالاخره تمام مشکلات مربوطه حل شده است و پدرعروس اجازه برگزاری مراسم عروسی را داده است و عروس خانوم در لباس عروس است، با توجه به شادمانی داماد، احتمال می دهیم وام مسکن و ازدواج هم گرفته باشد که این گونه به جشن و پایکوبی پرداخته است، ان شاا... خدا برای شما هم قسمت بکند!  

 

 

چی شده؟ کسی نگا مگا کرده تو رو؟! برم بکنم ادبش؟
- دکتره!
برم دم مطبش؟!
- قلدره!
بزنم تو دهنش؟!
  

آقای داماد پس از آن همه خرج در مراسم عروسی و هزینه هایی که به خاطر یک شب نیاش ناش پرداخت کرده بود، دچار کمی عصبانیت شده است و به طریقی می خواهد عصبانیتش را سر یک نفر خالی کند!  

  

- آها بزن زنگ رو، بگو ببینم خانم می شناسی ارژنگ رو؟! بین غذاها چطور؟ دوست داری خرچنگ رو؟! آخ فقط می خوام [...] !

 ارژنگ طنزنویسی معروف و مشهور بوده است که شاعر خواسته است با آوردن نام این طنزنویس در میان اشعار خود، به شعرش اعتبار ببخشد (چیه؟ چرا این طوری نگاه می کنید؟! توی طنزی که خودم نوشتم که می تونم به خودم حال بدم و به تعریف و تمجید از خودم بپردازم!)، هر چند شاعر مربوطه با قافیه قرار دادن «ارژنگ» و «خرچنگ» نیت پلید خود را آشکار می کند و سعی در تخریب این طنزنویس محبوب و مردمی می کند!
در پایان ابیات نیز شاعر به مواردی اشاره کرده است که مربوط به روزهای پایانی هفته بوده و کلاً نه به من ربطی دارد و نه به شما!  

 

 

- دوتا خونه درن دشتو، پول چکهای بی برگشتو، بدم بزنی تو رگ و یه آب روش؟، به من میکنی یه بار گوش؟!

 داماد مربوطه پس از آنکه خرش اقدام به گذشتن از روی پل نموده و « بعله» معروف را از عروس خانوم گرفته است، کم کم ذات پلید خود را نمایان می سازد، به طوری که مشخص می گردد وی یکی از زمین خواران بزرگ بوده است و دارای پرونده های عظیم مفاسد اقتصادی است، حتی وی قصد داشته دو تا خونه بزرگ و یه عالم پول برای حل کردن مشکلات حقوقی اش رشوه بدهد، اما عمراً که بتواند، اینجا که کسی رشوه و زیرمیزی و حتی خشکه نمی گیرد!  

 

 

- یه بار بوش، زنگ زد و گفت این خانومه که خیلی دلبره، از جنیفرلوپز ما بهتره، نیاش ناش هم بلده؟!

همان طور که گفته شد، داماد مربوطه که قبل از عروسی، خودش را به عنوان فردی شایسته در نزد خانواده عروس جا زده بود، پس از انجام امر خیر معلوم شد علاوه بر زمین خواری با افراد مشکوکی نیز در ارتباط است، البته نه از اون مشکوکای بد بد، بلکه از این مشکوکای خیلی بد بد!
این آقای به اصطلاح داماد حتی با بوش نیز ارتباطات تلفنی داشته و با وی در مورد مسائل فوق محرمانه صحبت کرده است. امید است از این پس با هوشیاری همگان و انجام فرهنگ سازی های مربوطه مانع از رسیدن اطلاعات محرمانه به دست این گونه افراد شویم!  

 

 

- بیا پیش ما بشین پادشاه این منطقه خواستت، تو یه ملکه فوق العاده ای می گیرم دنیا رو واست!  

 

بیا پیش ما بشین پادشاه این منطقه خواستت: وی در اینجا پرونده سیاهش را سیاه تر و قطورتر نموده، به طوری که معلوم می شود وی یکی از اراذل و اوباش های معروف منطقه است که بر اثر همان سوء مصرف قرصهای روانگردان گمان می کند یک منطقه را تحت کنترل دارد. 

 

 تو یه ملکه فوق العاده ای می گیرم دنیا رو واست: از کسی که دمخور بوش بشود، از این بیشتر هم نباید انتظار داشته باشیم، تفکرات بوش روی او تأثیر گذاشته و او نیز به مانند بوش سعی در تصاحب دنیا دارد، اما زهی خیال باطل!  

 

 

نتیجه گیری پایانی: خانواده های محترم باید قبل از مراسم «نیناش ناش» (عروسی سابق) تحقیقات تکمیلی از آقای داماد به عمل آوردند تا به مانند این مورد دخترشان گیر یک زمین خوار، مفسد اقتصادی، جاسوس (از نوع مخملی)، اراذل و اوباش نیفتد.  

 


در ضمن به شاعران محترم توصیه می شود، قبل از گفتن شعر قرصهای خود را میل کنند تا شعرهایشان تبدیل به معر(!) نشود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 18:27  توسط سیانور  | 

غضنفر مانکن و هوشنگ مخته!!!

هوشنگ : سلام غضنفر چطوری ؟

غضنفر : چاکرم حاجی ! تو خوبی ؟

هوشنگ : فدات ! غلامم ! ... آقا این چه وضعیه ؟ هیچ زید و دافی ندارم !

غضنفر : دست رو دلم نذار که خون ِ ! نه اینکه من دارم ؟؟؟!!

هوشنگ : چی کار کنیم حاجی ؟ کسی که سوار پیکان جوانان ما نمی شه که !

غضنفر : من یه فکر بکر دارم !
...

چند روز بعد...

غضنفر : هوشنگ هوشنگ ! حاضر شو می خواهیم بریم یه جایی !

هوشنگ : کجا حاجی؟

غضنفر : مگه نگفتی چرا هیچ دختری پا نمی ده بهمون ؟

هوشنگ : خب ؟ که چی ؟

غضنفر : من یه آهنگ ساختم !! شعرشم با کمک ننه سمیه گفتم ! بیا بریم استدیو بخونیمش , می ترکه و دیگه دافا از سر و کولمون می رن بالا!

هوشنگ : بابا من که بلد نیستم که!

غضنفر : بیخیال بابا ! کاری نداره که ...بلدی نمی خواد که ... اصلا موسیقی کشور به من و تو نیاز داره !


هوشنگ : آره !راست می گیا ! من هی با خودم می گم یه استعداد نهفته دارم که کفش نشده !! نگو موسیقی و این صوبتاس ؟

غضنفر : آره حاجی ! من می شم غضنفر مانکن , تو هم هوشنگ مخته !! دختر عمه عقدس هم میاد اون وسط پاپ می خونه ! بعد می گیم : ما رو هر آهنگی می تونیم رپ بخونیم ! بندری , افغانی , کردی , ... کارمون می گیره ها !

هوشنگ : آره آره ... معروف می شیم ! اگه ما وارد موسیقی نمی شدیم واقعا بشریت دو تا مخ رو از دست می دادا !

غضنفر : صد در صد ! بدو بریم ... سر ساعت باید استدیو باشیم ها ! بگیر این شعر تو ... اینم شعر من ... آهنگ هم از چند تا آهنگ بندری و خارجی و اینا بریدم چسبوندم بهم !!محشر شده ...

هوشنگ : چه جوری پخشش کنیم تو ایران که معروف شیم؟

غضنفر : یکی از بچه ها هست ! کارتون خواب بوده! بعد تو استدیو ها می خوابیده ! الان دو روزه یه سایت رپ زده ! باهاش صحبت کردم آهنگمونو بنویسه : کار جدید و فوق العاده و بمب و تانک و توپ و مسلسل و ویران کننده غضنفر مانکن و هوشنگ مخته و عقدس باربی !! پخش ویژه !

هوشنگ : ایول ! ایول !

و این بود که دو ستاره جوان موسیقی بوجود آمدند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 18:26  توسط سیانور  | 

همه با هم رپر می شویم! (طنز)

اصولا هر پدیده ای که تازه وارد کشور ما می شه ملت همه عین چی هجوم میارن بهش تا ببینن این تازه وارد چیه؟از کجا اومده به چه دردی می خوره ؟اصلا به درد می خوره یا نه؟
یکی از این پدیده های تازه وارد سبک موسیقی رپه.رپ تو زادگاه خودش یعنی کوچه پس کوچه های تاریک شهر نیویورک به cnn سیاه ها معروفه چون سیاه پوست ها از رپ به عنوان یه ابزار برای گفتن مشکلات خودشون استفاده می کنند. 

 


بی خیال این روزا همه رپ می خونن شما چطور؟
اگه شما هم می خوای رپر شی باید به این دستورالعمل عمل کنی شاید یه روز تونستی با یاس هم feat کنی! 

 

فاز اول(مقدمات رپ خوندن)

1-مرحله ی اول رپر شدن گوش کردن چند تا آهنگ تو این مرحله گوش کردن آهنگ های یاس یا زدبازی پیشنهاد می شه
لطفا اول کار از گوش کردن آهنگای خارجی به شدت پرهیز کنید چون به غیر از گیج شدن از شنیدن یه سری اراجیف هیچی دستگیرتون نمی شه!
2-مرحله ی دوم اینه که باید حداقل چند شب رو تو خیابون ها خوابیده باشی.بالاخره شما که نمی خوای از این رپ خون های زپرتی باشی که می خوای؟ شما می خوای خبرنگار خیابون ها باشی(ر.ک دیس شوک از عرفان)
دلیل دیگه ی این کار اینه که اگه ایشالا بعدا خواستی آهنگ اجتماعی بخونی حداقل حرفت راست باشه که با درد جامعه آشنایی.

فاز دوم(آماده سازی)

3-شما باید استایل خودتون رو انتخاب کنید. یا لباس گشاد به سبک رپر های آمریکایی یا لباس مانکنی و تنگ تنگ به سبک رپر های تازه از تخم در اومده ی خودمون!
4-مهمترین بخش انتخاب یه اسم درست درمونه. این اسم می تونه مرکب باشه یعنی بخش اول اسم خودتون و بخش دوم یه اسم چرت و پرت(ر.ک امیر تتلو!) بخش دوم اسم هرچی ضایع تر باشه بیشتر به دانلود آهنگاتون کمک می کنه. اسم های پیشنهادی ما واسه این بخش:کامبیز داغون,اصغر آس و پاس,سامان فاضلاب,کامران غولتشن و…
5-حالا تمام عزم خود رو برای کش رفتن یه بیت درست و درمون جزم کنید. بیت های 50CENT یا 2pac به شدت پیشنهاد می شه. بعد از بیت نوبت یه تکسته.لطفا تو این مبحث از کش رفتن تکست های دیگران خودداری کنید.
تکست هرچی مزخرف تر باشه بهتر(ر.ک تکست های آهنگ های ساسی مانکن) از هرچی دم دستتون اومد واسه قافیه سازی استفاده کنید(باز هم ر.ک آهنگای ساسی مانکن)
6-حالا یه استئدیئ خوب پیدا کنید تا بتونید استعداد خودتون رو تو اون شکوفا کنید. اگه هیچ استودیویی به صدای پر مغز ! شما بها نداد سر خورده نشید بالاخره با یه می کروفون و یه کامپیوتر هم کارتون حل می شه فقط بدون میکس و مسترینگ!!
7-تو آهنگای اولتون سعی کنید یکم بیشتر پول خرج کنید و با یه رپر یه کم مشهور تر feat کنید. تو این مرحله فیت کردن با ساسی مانکن به شدت زیاد پیشنهاد می شه!
8-بهتون تبریک می گم شما اولین آهنگتون رو فرستادی صفحه اول سایت رپفا!

فاز سوم(مراحل حرفه ای کار)

9-تو دو سه تا آهنگ بعدی هم سعی کن آویزون یه نفر بشی و باهاش بخونی این جوری بهتره بیشتر شنیده می شی.
10-حالا که یکم سرشناس شدی راه خودت رو مشخص کن ببین می خوای چی بخونی: اجتماعی یا 6.8 یا پارتی یا دیس لاو
11-حالا وقتشه باید شجاعت به خرج بدی و اولین آهگ مستقل خودت رو بدی بیرون.این یه ریسکه یا بین رپ گوش کن ها پذیرفته می شی یا باید رپ رو ببوسی بذاری تاقچه بالا
12-تو آهنگا از دیس کردن رپر های دیگه به شدت پرهیز کن چون اولا دیگه دیس کردن قدیمی شده .
13-یه مدتی آهنگ نخون این جوری معروفیتت بیشتر می شه(ر.ک حسین ابلیس یا فلاکت)
14-حالا باید با برو بکس محلتون یا بکس فامیل یه گروه تشکیل بدید اسمش هم هرچی خواستی می تونید بذاریدمثل: اسم محلتون شماره پلاک ماشین بابات,اسم یه جونور,کد شهرتون و…

15 - بهتون تبریک می گم شما بعد از پشت سر گذاشتن این 15 مرحله رو قله ی رپ فارس ایستادی فقط بپا کله پا نشی داداش!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 18:26  توسط سیانور  | 

مطالب بالای 18 سال برای بچه های زیر 7 سال




باخودم گفتم بد نیست یه سری مطالب بالای 18 سال برای بچه های زیر 7 سال بنویسم چون جای خالی یه سری مطالب برای این قشر زحمت کش و انقلابی در وبلاگهای ما خالیه. 

 

 

بچه های عزیز شاپاسگامبالی و دوست داشتنی سعی کنین به حرفهای من مو به مو عمل کنین تا از کودکیتون نهایت استفاده رو ببرین. 

 

 

اولین چیزی که همه شما باید بدونین اینه که هر کی گفته اگه شما کار بد کنین خدا میندازتون جهنم گه خورده! بنابراین هر کاری دوست دارین انجام بدین مخصوصا آمپول بازی و دکتر بازی با دختر همسایه (و یا پسر همسایه) اصلا هرکیو میبینین بهش پیشنهاد آمپول بازی بدین.هیچی مثل بازی کردن با جیغ و سروصدای سر ظهر وقتی همه خوابن حال نمیده پس سعی کنین خودتون به خواب بزنین و وقتی مامان بابا خوابیدن فرار کنین(من همیشه بچه بودم خودم این کارو میکردم). 

 

 

سعی کنین شبها (مخصوصا شبهای جمعه)به بهانه ترسیدن از تاریکی بین مامان باباتون بخوابین وهمه برنامه هاشونو بهم بزنین، اگه هم نذاشتن اینقدر گریه کنین تا تسلیم شن چون دیگه وقتشه که شما به این رابطه کثیف پایان بدین، از همه مهمتر میدونین اونها اگه از روشهای جلوگیری با خبر نباشن ودرس تنظیم خانواده رو پاس نکرده باشن برای شما یه سرخر میارن که اونوقت هیچکی به شما محل گه هم نمیده! 

 

 

از این امتیاز که کوچولو هستین و ورود شما به استخرها و حمامهای زنانه اشکالی نداره نهایت استفاده رو بکنین حتی سعی کنین که هر وقت از اینجور مکانها برمیگردین تمام چیزهایی که میبینین رو با جزئیات کامل نقاشی کنین شاید این نقاشیها از سن 13 سالگی به اونطرف خیلی بدرتتون بخوره. 

 

 

توی یه مهمونی که همه نشستن موبایل باباتونو بگیرین و برین یکی از اون فیلمای بی ادبی که بابا تو گوشیش قایم کرده رو باز کنین و از خاله بپرسین که این زنه و مرده دارن چیکار میکنن ؟ 

 

 

اگر در اتوبوسی یا هر جای دیگه یه شیخ ویا بچه شیخی گفت"چه بچه قشنگی بیا رو پام بشین و بهم بگو چند سالته؟" اصلا به حرفش گوش نکنین و تنها کاری که میکنین این باشه که مشتتونو گره کنین و انگشت شستتون رو بهش نشون بدین-شاید معنی اینکارتون رو نفهمین اما بزرگ که شدین این حرکت جزیی از زبان گفتاری شما میشه- من مطمئنم که اگه به حرفام گوش بدین بزرگ که شدین روزی هزار بار دعام میکنین میگین نه امتحان کنین!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 18:26  توسط سیانور  | 

شباهت های خدمت سربازی و زندگی زناشویی (طنز)

چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی ، چه بخواهی و چه نخواهی کچل خواهی شد و یا بعبارت بهتر ، کچلت خواهند کرد !  البته این کچلی در خدمت سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترک توسط عواملی چون: استرس شدید ، سوء تغذیه ، کندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ روی سر و … صورت می گیرد! نا گفته نماند که این کچلی در آقایان به نسبت نوع مو ، جنس ریشه مو ، عوامل ارثی و … متفاوت است ولی به هر حال به قول معروف : دیر و زود داره ولی بالاخره هممون کل پا می شیم 

 


شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان و یا منزل مسکونی مشترک ( خانه بخت ) ، هر مردی یک فرمانبردار بی چون و چرا محسوب می شود که اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد،باید تمام فرامین فرمانده و یا همسر خود را بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطی از دستورات فرمانده و همسر، پاسخی جز گلوله، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازی ) و افتادن توی سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور،رفتن دست توی چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون ، گشنگی و تشنگی کشیدن و … ( در زندگی زناشویی ) نخواهد داشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 18:24  توسط سیانور  | 

شروع فعالیت گروه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/08/24ساعت 11:37  توسط سیانور 

ماموریت1

سلام
یه ماموریت خیلی خیلی فوری برای Mr.Ghazanfar پیش اومده که ایشون مجبورن فعلا نباشن اینجا...
همه با هم برای موفقیتش دست به دعاییم با اینکه در تمام ماموریتا موفق هستن.;)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/15ساعت 23:47  توسط سیانور  | 

توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه

فعالیت گروه خرابکاری سیانور از تاریخ ۷/۴/۸۷ آغاز میشود.لذا از تمامی واجدین شرایط تقاضا می شود برای شناسایی خود در خبرنامه ثبت نام کنند.در ضمن بعد از تاریخ فوق دیگر مهلت تمدید نمی شود.باتشکر(باند مخوف سیانور)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 19:22  توسط سیانور  | 

سیانور یک باند فوق العاده سرییه

سیانور یک باند فوق العاده سرییه
این باند متشکل از دو قاتل روانی و جانی است که با مافیا در سال 2008طرح رفاقت ریختن و همه ی اونا رو با یک نقشه ساده قربانیهای نقشه خود کردند.

فقط در این پست نظر بدهید.

برای عضویت شما عزیزان می توانید در ابتدا در قسمت خبرنامه ایمیلتون رو وارد کنین.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/17ساعت 18:52  توسط سیانور  | 

گر خانمها به جاي حامله شدن، تخم مي گذاشتند...


راستي آيا تا به حال به اين موضوع فکرکرده ايد که اگرخانمها به جاي حامله شدن و وضع حمل،مانند پرندگان تخم مي گذاشتند، چه اتفاقاتي در دنيا رخ مي داد، و زندگي روزمره ما دستخوش چه تغييراتي مي شد؟
بله. بي شک زندگي ما متحمل تغييراتي بيشمار مي شد که نوشتن همه آنها از دهها صفحه نيز بيشتر خواهد شد، بنابراين بنده،به ذکر چند نکته از اين تغييرات فراوان اکتفا مي کنم و مابقي آن را به عهده شما خوانندگان عزيز خواهم گذاشت.
به نظر من، بزرگترين و بهترين تغييري که در زندگي خانمها رخ مي داد، اين بود که ديگرهيچ زني نگران اضافه وزن و کاهش مجدد آن در دوران حاملگي و بعداز آن نبود و خانمها ازبابت مراقبت ها و رژيمهاي غذايي دوران بارداري، راحت و بي خيال بودند، چون تخم مي گذاشتند و با خيال راحت روي آن مي نشستند. البته احتمالا دوران روي تخم نشستن آنها، براي خودش داستانها و رسم و رسومات بسياري ايجاد مي کرد و موضوع غيبت و پرحرفي خيلي از خانم هاي پير و جوان مي شد. مثلا مراسم «تخم اندازون»!!! که طي آن خانمها دور هم جمع مي شدند و با شيريني و کادو به عيادت «مادر آينده» و« تخمهايش» مي رفتند و پيرامون تخم و تخمگذاري و خاطرات تخمي خود، با هم به بحث و گفتگو مي پرداختند .(البته فراموش نشود که بعد از اتمام مراسم، تا روزها و هفته ها بحث شيرين غيبت ادامه مي يافت).
مثلا :
- واه، واه،واه، دختره رو ديدي اقدس جون! همچين با افاده روي تخمهاش نشسته بود که انگار تخم طلا گذاشته !!!
- آره خواهر، والله ما اون وقتها، شيش تا شيش تا تخم مي گذاشتيم و اينقدر هم ناز و ادا نداشتيم.امان از دخترهاي اين دوره زمونه.!
و يا:
- واي، واي، واي، مهين جون، تخمهاشو ديدي ؟؟!...عين گردو بود!!! هم کوچيک بود، هم سياه!!!.
- آره ديدم، شهين جون. چقدر هم مادر شوهره ازش تعريف مي کرد، خدا شانس بده . من تازه که عروسي کرده بودم، يک تخم گذاشتم عين هلو!!! هر کي مي اومد ديدنم، دلش مي خواست گازش بگيره ! ولي خدا شاهده که مادر شوهرم يک بار هم جلوي مردم از تخم من تعريف نکرد...

و اما دومين تغيير خوش آيند براي خانمها اين بود که آنها مي توانستند با خيال راحت و بدون تحمل درد و يا بيهوشي شاهد لحظه تولد فرزندشان باشند، چون ديگراز درد زايمان و«اپي دورال» و«سزارين»خبري نبود.
طبيعتاعلم پزشکي هم به صورت امروز نبود. ومردم بجاي مراجعه به دکتر زنان و زايمان، از وجود تخم شناسان حرفه اي، و دکترهاي «تخمي» بهره مند بودند.
دردنياي تجارت و بيزنس نيزاحتمالا تغييرات فراواني ايجاد مي شد. مثلاشرکتهاي توليد کننده لباس و لوازم حاملگي در دنيا وجود نداشت و بجاي آنها کمپاني هاي تخمي فراواني در دنيا تاسيس مي شد که کار آنها تهيه و توليد انواع و اقسام لوازم و ادوات تخمي، جهت نگهداري بهينه تخم بود . مثل «تخم گرم کن الکترونيکي هوشمند»ويا «محافظ کامپيوتري تخم، با قابليت اتصال به اينترنت و کنترل از راه دور»!!!
تزئينات تخم نيز براي خود ماجراهايي داشت و موضوع رقابت و چشم وهم چشمي بسياري از بانوان محترم مي شد. مثلا روکش هاي طلا براي تخم که درصورت سفارش برروي آن برليان هم کار گذاشته مي شد تا خانم با ناز وافاده برروي آن بنشيند وبه بقيه پز بدهد!، و همين کارها باعث پيدايش کمپاني هاي جديدي جهت اخذ«وامهاي تخمي»با بهره هاي جور وا جور و نهايتا سرمايه گذاري هاي تخمي در اين راه مي شد.
خلاصه که خيلي ها بسوي بيزنس هاي تخمي مي رفتند و ايده هاي تخمي فراواني، به ثمر مي نشست و درنتيجه، خيلي ها«مييلونر و ميلياردر تخمي» مي شدند.
و چه بسا افرادي هم بودند که بخاطر ايده هاي تخمي خود، دست به کارهاي تخمي مي زدند و پس از چند سال فعاليت بي حاصل تخمي، اعلام ورشکستگي مي کردند و در نتيحه همه سرمايه خود را از دست مي دادند.
در بخش تبليغات تجاري نيز مردم شاهد حضور آگهي هاي ريز و درشت تخمي در در و ديوار و راديو و تلويزيون بودند،که مثلا مي گفتند:
«اگر تخم بزرگ مي خواهيد، با دکتر... متخصص امور تخم تماس بگيريد.»
«استرس و افسردگي هاي تخمي خود را با دکتر...داراي بورد تخصصي از انجمن دکتران تخمي آمريکا در ميان بگذاريد.»
»آقاي...مشاوري مطمئن در امور تخمهاي شما».
«خانم...وکيل آگاه و با تجربه براي دعاوي تخمي شما» عضو هيات مديره کانون وکلاي تخمي کاليفرنيا.
«تخمهاي خود را نزد ما بيمه کنيد و با خيال راحت به مسافرت برويد»شامل: سرقت، ترک خوردگي و شکستگي!
«اگر به علت مشغله کاري و يا بيماري، قادر به نشستن روي تخم نيستيد، با ما تماس بگيريد. ما از تخم شما مانند چشم خود محافظت مي کنيم !»
وب سايتهاي تخمي نيز مانند سرطان، در عرض چند هفته تمامي کامپيوترها و شبکه ها را تسخير مي کردند.
در تلويزيون، مردم به مشاهده ميز گردها و برنامه هاي پرسش و پاسخ تخمي مي نشستند. مثلا خانمي از اصفهان با تلويزيوني در لوس آنجلس تماس مي گرفت و بعد از دهها دفعه که صدا قطع و وصل مي شد، مي پرسيد: آقاي دکتر، من احساس مي کنم که جديدا پوست تخمم نازک شده ! چيکار بايد بکنم ؟...
و طبق معمول هميشه،آقاي دکتر يک جواب بي سر و ته به او مي داد و گوشي را قطع مي کرد و به سراغ بقيه سئوالات تخمي شنوندگان مي رفت.
در برنامه هاي راديويي نيز، برنامه هاي روانشناسي تخمي،دربين شنوندگان جايگاه ويژه اي داشت. و دراين ميان خوانندگان و نوازندگان هم از اين داستان بي نصيب نمي ماندند وحتما ترانه هايي در وصف تخم و تخمگذار سروده مي شد. بطور مثال:
- يک تخم دارم، شاه نداره . صورتي داره، ماه نداره...
و يا :
هيشکي مثل تو تخم نداره . نه داره . نه مي تونه بذاره...
زندگي خانوادگي و روابط انسانها نيز جدا از اين تغييرات نبود و حتما آداب و رسوم و معاشرتهاي مردم نيز بر همان اساس تغيير مي کرد. مثلامادران به پسران خود مي گفتند و نصيحت مي کردند که : مادر سعي کن زني بگيري که واست تخمهاي گنده گنده بکنه!!!
- در هنگام خواستگاري نيز مادر عروس با افاده به خانواده داماد مي گفت: خانواده ما اصولا «تخم بزرگ» هستند. من خودم وقتي تازه ازدواج کرده بودم، يک تخم گذاشتم، اندازه هندوانه!!!!...
- به اسامي افراد و نام هاي خانوادگي موجود نيز، احتمالا چندين اسم وفاميل تخمي اضافه مي شد. مثلا: تخمعلي تخمي زاده، تخمناز تخمي نژاد، تخم عباس تخمي پور و...»
- پدر بزرگ، مادر بزرگ ها مثل هميشه، شايعه درست مي کردند و از تجربيات تخمي خود سخن مي گفتند و براي جوان ترها داروهاي سنتي و گياهي تجويز مي کردند و مي گفتند : قديمي ها گفته اند : اگر روزي چهار تا استکان گل گاو زبون بخوري، تخمهات ميشه اندازه نارگيل!!!. و يا اگر کنجد رو با پوست گردو مخلوط کني و با هل و نبات بخوري، حتما تخم دو زرده مي کني! و...
- مردم هنگام قسم خوردن ويا قسم دادن يکديگر، از قسم هاي تخمي نيز استفاده مي کردند. مثلامي گفتند: به جون تخم عزيزم راست مي گم !و...
و هنگام دعوا و عصبانيت، علاوه بر فحش خواهر و مادر و جد و آباد،به تخمهاي هم ديگر نيز فحش مي دادند مثلا : الهي تخمهات بشکنه! الهي تخمها تو سگ ببره و...!!!
-در قوانين کشورها نيز احتمالا چند قانون تخمي به بقيه موارد قانوني اضافه مي شد وهمين موضوع، مقدمه بروز يکسري جرم و جنايت تخمي مي شد.
جنايتکاران جنگي به جاي «نسل کشي»،«تخم شکني» مي کردند و باند هاي تبهکار و مافيايي علاوه برخلافهاي قبلي،به جرائم تخمي مانند تخم دزدي و تخم فروشي و قاچاق تخم هم روي مي آوردند .
حال شما بگوييد، دوران حاملگي بهتراست يا زندگي تخمي ؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/09ساعت 10:55  توسط سیانور 

«دست» خیلی چیز مهم و باارزشیه ، هم خودش ، هم کلمه اش!!(خیلی خنده دار )



هیچ می دونین اگه کلمه ی «دست» اختراع نشده بود و مجبور بودیم به جاش از کلمه «چیز» استفاده کنیم، روزانه چه جمله هایی می شنیدیم؟؟ مثال می زنم :

مثلا توی کتاب علوم می نوشتند:

چیز خیلی مفید است ! با چیز می توان اجسام را بلند کرد! بعضی از چیزها مو دارند و برخی دیگر بی مو هستند ! ولی کف چیز مو ندارد. هیچ وقت چیز خود را توی سوراخ نکنید ، چون ممکن است جانوران، نوک چیزتان را گاز بگیرند! همیشه قبل از غذا چیز خود را با آب و صابون بشویید! هیچ وقت با چیز کثیف غذا نخورید!....


خانم ها همیشه دوست دارند به چیز خود لاک و کرم بمالند! این عمل برای محافظت از چیز خوب است! آدم وقتی سردش می شود چیزش را روی بخاری یا زیر بغل می گیرد.


یا مثلا در کتاب تاریخ می نوشتند:

اردشیر درازچیز به هندوستان لشکرکشی کرد و چیز اجانب را کوتاه نمود.


مردم توی کوچه و بازار می گفتند:

لامصب چیز ما نمک ندارد. به هر کسی خوبی کردیم جوابش بدی بود. از قدیم می گفتند با هر چیز بدی ، با همون چیز پس می گیری !.... پدری به پسرش درس ادب می داد : هیچ وقت پیش مردم چیزتو دراز نکن !......


توی بیمارستان آدمهایی رو می دیدیم که چیزشون توی تصادف قطع شده و مجبور بودند تا آخر عمر از چیز مصنوعی استفاده کنند.


دزدهای مسلح موقع زدن بانک می گفتند: چیزها بالا! چیزهاتون رو بذارید پشت سرتون. اگه کسی چیزش به زنگ خطر بخوره، چیزشو می شکنیم. و رییس بانک به پلیس می گفت: چیزم به دامنتون! دزدها رو بگیرین. و پلیس ها هم چیز از پا درازتر از ماموریت برمی گشتند.

هر روز در اخبار می شنیدیم که این بار چیز استکبار جهانی از آستین فلانی بیرون آمده.


و حتی بدتر ، پسر جوانی در دفترچه ی خاطراتش می نوشت:

اون روز من با دختر خانمی آشنا شدم.... او چیزش رو دراز کرد و من چیزش رو گرفتم و کمی فشار دادم! چه چیز گرم و لطیفی داشت. از خجالت چیزش خیس شد! و دوستی ما از همون روز شروع شد. دیروز بازم اونو توی اتوبوس دیدم..... چیزم رو به میله گرفتم و رفتم جلو! از دیدن من خوشحال شد و گرم صحبت شدیم.... اتوبوس خیلی تند می رفت و من برای اینکه اون نیفته ، چیزم رو گذاشتم پشتش ! از این کار من خوشش اومد و تشکر کرد.... اون دو ایستگاه بعد پیاده شد و من چیزم رو براش تکون دادم.

امروز هم توی کافه تریا قرار داشتیم.... رفتیم و سر یه میز نشستیم... فضای اونجا خیلی تیره و تار بود.... من چیزمو گذاشتم روی چیزش و گفتم: چقدر چیز شما کوچیک و نرمه! اون هم گفت: چیز شما بزرگ و داغه! بعد از نوشیدن قهوه بیرون اومدیم. چیزامون توی چیز همدیگه توی خیابون راه می رفتیم و مردم هم ما رو نگاه می کردند. اونو به خونه شون رسوندم و دوباره چیزمو گرفت و من هم چیزشو فشار دادم! ازش دور شدم.... هوا خیلی سرد بود. چیزم داشت یخ می زد. برای همین چیزمو گذاشتم توی جیبم. توی عالم خودم بودم که یهو یه چیز خورد پشت گردنم.... تجسم بقیه به عهده خودتون.......


واقعا خدا پدرشو بیامرزه ، هر کی این کلمه «دست» رو به فرهنگ زبان فارسی اضافه کرد. وگرنه هر لحظه شاهد فجایع جبران ناپذیری می بودیم.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 13:31  توسط سیانور 

مطالب قدیمی‌تر